تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
دوست و دشمن كار را نزديك بپايان مىپنداشتند ، و امير خيزيان از ترس خانه‌هاى خود را گزارده دست بچگان خود را گرفته از ميان آتش بيرون مىشتافتند . از آنسوى در كويهاى نزديك كه از آواز توپ و تفنگ به سختى كار بيشتر پى برده بودند ، از خانه‌هاى خود بيرون ريخته در سر كوچه‌ها گرد آمده با دلهاى پر از ترس و بيم نتيجه را مىبيوسيدند . حاجى محمد باقر نويسنده « بلواى تبريز » كه بجنگگاه نزديك و در آن روز از خانه بيرون مىبوده ، چون داستان شكست مجاهدان و برده شدن توپ را مىنويسد چنين مىگويد : « من با چند تن در سر ويجويه ايستاده بوديم . مرد و زن كوچك و بزرگ كه از جنگ‌گاه گريخته ، شتابان و نالان رو بسوى ويجويه آورده بودند گروه بگروه ميرسيدند . در اينميان مجاهدان كه از چنگال مرگ رسته بودند فرارسيدند . سر و رويشان از گرد و دود ناپديدار مىبود . دلداريشان داديم . از كشته شدن ستار و از دستگير افتادن عباس بسيار دلسوخته مىبودند و افسوسها ميخوردند ، مىگويد : در اينهنگام جنگ هرچه سخت‌تر گرديده بود و با آنكه دورى ما از آنجا بيش از هزار گام مىبود گلوله‌ها پياپى از بالا سر ما مىگذشت . سواران دم دروازه استانبول هشت كاروانسراى بزرگ را بدست آورده و سنگر گرفته گلوله بسر سنگرهاى ستار خان مىباريدند . از آنسوى دسته‌هاى ديگرى از چند كوچه ديگر پيش رفته و خود را بكوچه بزرگ امير خيز كه جايگاه ستار خان در آنجا مىبود رسانيده از كاروانسرا و مسجد به تيراندازى پرداختند . بدينسان پيرامون ستار خان گرفته شد . ولى او همچنان مىايستاد و خود را نگه - مىداشت . در اين هنگام تنگى بود كه ناگهان حسينخان باغبان با دسته خود به يارى رسيد ، و از آنسوى مجاهدان ويجويه كه از دروازه استانبول گريخته بودند با يكدسته ديگرى دوباره آمدند . حسينخان كه نگهبان سنگرهاى بازار مىبود ، گويا ستار خان با تلفون به او آگاهى داده بود كه در چنين هنگام نيازى با مشهدى محمد على خان و ديگران به يارى رسيدند . چون گرد ستار خان گرفته شده بود اينان پشت سر سواران جايى را سنگر گرفته از آنجا به تيراندازى پرداختند ، و بدينسان جنگ هرچه سختتر و ميدان آن هرچه پهناورتر گرديد . مشهدى محمد عليخان مىگويد : « در بازار جنگ چندان سخت نبود . ستار خان تلفون كرد سنگرها را استوار گردانيده به يارى امير خيز شتافتيم . هنگامى رسيديم كه سواران يورتچى دروازه استانبول را گرفته و توپ را نيز برده و از آن سوى سواران مرند و قره‌داغ و ديگران تا دم ديوار انجمن حقيقت رسيده بودند . تا آن روز دولتيان اين اندازه پيشرفت نكرده بودند . ما از سمت بازار كه رسيديم دم كوچه قره‌چيلر دسته‌اى تفنگچى ايستاده ولى همگى خود را باخته