« و اين حركات ناشايسته را بازيچه پنداشته و ملت خود را در تنگناى فشار ظلم مفسدين » « ايران خراب كن بگذارم ايران بطوريكه دستخط فرموده و بعموم دول اعلان فرموده - » « ايم مشروطه و در عدل دول كنستى توسيون محسوب است وكلا و مجلس شوراى ملى » « در كمال امنيت و قدرت بتكاليفى كه از براى آنها مقرر است عمل خواهند كرد ما هم » « جدا در اجراى دستخط و مرحمت سابقه خودمان جاهد و ساعى تجار و كسبه رعايا » « عموما در امان و به كار خود مشغول مفسدين بىهيچ قبول وساطتى مخذول و منكوب هر » « كسى از حدود خود تجاوز نمايد مورد تنبيه و سياست سخت خواهد شد البته ملت نجيب » « ايران و فرزندان عزيز من اين اقدام حيوة بخش شاهانه را شايسته هرگونه تشكر » « دانسته مقاصد حسنه ما را در نظر داشته و بهيچوجه از همراهى فروگذار نخواهند نمود » « ( محمد عليشاه قاجار ) »
سيمهاى تلگراف را كه پاره كرده بودند مخبر الدوله دوباره بست و اين « راه نجات » يا « آگهى جنگ » را به همه شهرها رسانيد ، كه در همهجا فرمانروايان آن را بچاپ رسانيده در شهر پراكندند . پيش از آن در شهرها آگاهى از چگونگى نمىبود . اين يكى از نافهميهاى مجلس بود كه با آنكه از دو سه هفته پيش ، نشانههايى از اين بدخواهى دربار ، در بيرون پديدار مىبود خود را بنافهمى زده پروا نميكرد و بشهرها آگاهى نمىفرستاد . بلكه چنان كه ديدهايم با فرستادن تلگرافهاى سپاسگزارى آنان را مى - فريبيد ، سپس چون شاه بباغشاه رفت و پرده از كار برخاست باز بشهرها آگاهى نفرستاد تا سيمهاى تلگراف بريده شد . اين بود در شهرستانها مردم ناآگاه ماندند ، تا روز سهشنبه اين راه نجات به آنها رسيد .
همان روز دوشنبه بهبهانى و طباطبايى تلگرافى براى تبريز و ديگر شهرها نوشتند كه چگونگى را آگاهى دهند و ياورى خواهند ، و چون دسترس بتلگرافخانه تهران نميداشتند ، آن را با دست دو تن از مجاهدان گيلان بقزوين ، بنزد ميرزا حسن رييس - المجاهدين فرستادند كه از تلگرافخانه آنجا بشهرها رساند ، و اينان با شتاب روانه گرديده يكروز بقزوين رسيدند ، و ميرزا حسن نوشته دو سيد را با تلگرافى از خود بشهرها رسانيد . ولى پيداست كه اين ديرتر از « نجات » رسيد . اينك تلگراف دو سيد را در پايين مىآورم :
« خدمت علماى اعلام و حصون اسلام انجمن ولايتى و ساير انجمنها تبعيد چند نفر » « از درباريها از قبيل امير بهادر كه از اول مشروطيت بشدت مشغول افساد و اخلال روابط » « بين ملت و سلطنت بوده دست فسادشان بدامن خارج دراز گشته استقلال مملكت را » « در معرض خطر عاجل گذاشته بانواع وسائل مناسبه از حضور همايونى استدعا شده بود » « چند روز قاطبه امرا و سرداران در منزل حضرت اشرف عضد الملك متحصن و تبعيد آنها » « را از دربار استدعا نموده و قبول شد ولى بازار قوه بفعل نرسيد روز پنجشنبه اعليحضرت » « به صورت خيلى موحشه بغتتا بباغشاه كه بيرون دروازه است تشريف برده اردوى مفصلى »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٨٦