سنگر بالا خيابان و سر آب ، به شتاب و استعجال به جدال و قتال اشتغال نمودند . افواج ماكوئى و مخبران كه در سنگر و باستيان بودند حملهء آنانرا استقبال نموده داد جلادت و مردانگى دادند . فردوسى :
از آواى اسبان و گرد سپاه * بشد روشنائى ز خورشيد و ماه
ستاره سنان بود و خورشيد تيغ * ز آهن زمين بود و از گرد ميغ
عاقبت خذلان كفران نعمت بسالار و اشرار سرايت نموده شكسته و پريشان ، روى برتافته به جانب شهر شتافتند لشكر نصرت اثر منهزمان را تا قريب دروازه تعاقب نمودند پس از اين هزيمت قريب به بيست روز سالار را عزيمت خروج از شهر و كارزار نيامد چندانكه راكب و راجل را آسايشى آمد ، مجدد شهرى و تركمان ممهد و مستعد كارزار شدند دو روز على التوالى از طرفين در محاربت و مضاربت هرآنچه در حيّز امكان و قدرت بود مبذول داشتند روز سيم هنگام طلوع آفتاب ، فردوسى :
سپاهى دلاور كه گاه ستيز * ره مرگ پويد نه راه گريز
دليران جانبين و مبارزان طرفين صفها را آراسته چون شيران خشمگين و پلنگان سهمگين درهم افتادند . فردوسى :
ز گرد سواران هوا بست ميغ * چو برق درخشنده پولاد تيغ
همى چشم روشن عنان را نديد * سپهر و ستاره سنان را نديد
روى زمين از خون كشتگان لعلفام شد و دليران هردو لشكر خستهگام ، آخر روز كه روز آخر جلادت آن گروه پرشروشور بود امارات ضعف و فتور بر صفحهء احوال خذلان مآلشان ظاهر و آشكار گرديد يكباره ناگزير راه گريز در پيش گرفته و عار فرار را شعار روزگار خويش ، غازيان شير شكار تا كنار قلعه بر قفاى ايشان تاختند جمعى كثير اسير ساخته به سنگر و معسكر رجعت نمودند . در همان شب سنگر و باستيان جديد در كنار باغستان شهر ترتيب داده حسين پاشا خان با فوج مراغه و دو عراده توپ به محافظتش مأمور گرديد . سالار و اشرار يكباره محصور شدند و به محارست برج و باره كوشيدند .
چون سالار را به جهت تجهيز لشكر و تهيهء عسكر سيم و زرى لازم بود تصرف در موقوفات