تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
فضل اللّه معجم :
ز بانگ كوس و از زخم چكاچاك * طنين افتاد در نه طاس افلاك ز پيكان عالمى پرژاله كردند * زمين از خون مردان لاله كردند روان شد سيل خون تا چند فرسنگ * ميان خون سر مردان چو خرچنگ كه آب بحر با چندان غزارت * برون شد گوئى از حكم طهارت
از جانبين ، آنان به اطمينان زيادتى جمعيت و استعداد ، و اينان به نيّت دفاع و اجر جهاد ايستادگى نموده بالاخره جنگ مغلوبه گرديد . از توپ و تفنگ گذشته كار به شمشير و خنجر كشيد . از جماعت انگريز يك نفر سردار و پنج نفر سركرده و صاحبان مناصب مقتول ، و از آحاد و افراد لشكر جمعى كثير و جمّى غفير كه عدد ايشان بر اين فقير غير معلوم است ، فانى و معدوم گرديد . و از جماعت اسلام احمد خان و هفتاد و دو نفر از اقارب و متعلقان ، كه در مرحلهء سعادت از اين بهتر عددى نيست ، بدرجهء شهادت رسيد ، حسنخان پسر ديگر باقر خان به زخم گلوله مجروح گرديد ، ولى باقر خان :
بى بلا نازنين شمرد آن را * چون بلا ديد در سپرد آن را
ولدان مقتول و مجروح را گذارد ، خود با بقيهء تنگستانى به سمت تنگستان و بوشهر طريقهء هزيمت و فرار پيمودند ، احدى مأسور نيامد . بعد از آن هنگامه لشكر انگليس از جانب خشكى و جهازات جنگى از سمت دريا به حركت آمده ، هم از راه به انهدام برج خلعت‌پوشان و قلعهء بوشهر از جنرال استاكر سردار لشكر به توپ انداختن و آتش‌فشانى حكم رفت . دو نفر كه برفراز برج خلعت‌پوشان جاى داشتند . به ضرب گلولهء توپ مقتول گرديد ، بقيه تفنگچى برازجانى و غيره به جانب بوشهر و برخى به جانب دشتستان فرار نمودند . سپاه انگريز در برج خلعت‌پوشان توقّف ، شرحى مجدد بدين صورت به دريابيگى نوشته ارسال داشتند : عاليجاه مقرب الخاقان ميرزا حسنعليخان با سرداران ! هركس كه حاكم شهر بوشهر باشد ، بدانيد ! حالا مانديم اينجا سه ساعت ،