اين تمنا پذيراى انجام گشته ، حسب الامر اميرزاده اسماعيل بيگ به اتفاق مير عبد العظيم به شهر رفت .
سرتيپ عيسى خان را از هرجهت اطمينان كامل داده ، گرد فتنه فرونشست . مخالفت و مبارزت اهل شهر به اطاعت و ضراعت مبدل گشت . روز بيست و پنجم شهر صفر با عبد اللّه خان جمشيدى بيگلربيگى و فتح اللّه خان فيروزكوهى به اتفاق ايلخانى شرفياب خدمت حسام السلطنه گرديدند . مورد التفات و نوازش شدند نوشتجات امير دوستمحمد خان و پسر برادر او را كه به جهت سپردن هرات به ايشان از سرتيپ عيسى خان خواهشمند شده بودند ، خدمت حسام السلطنه سپردند . شبانه در منزل ايلخانى متوقف بودند . روزانهء ديگر محمد خان و جان محمد خان و امان نياز تركمان با جمعى ديگر از اعاظم و اعيان از شهر به اردوى نصرت پژوه آمده فيضياب حضور اميرزادهء منصور شدند . حسب الامر حسينعلى خان سرتيپ با دو فوج گروس به شهر درآمده ، دروازهها را با چندى از بروج قراول گماشته ، محمد رضا خان سرتيپ با دو فوج به حراست ارك مأمور گرديد . سرتيپ عيسى خان نيز به شهر مراجعت و در خانه و سراى خويش اقامت كرد .
روز سلخ صفر ، اللّه ورديخان سرهنگ توپخانه به ضبط قورخانه و چند عراده توپ كه در شهر بود ، به شهر درآمد . غرّهء ربيع الاول خود اميرزاده با چهار فوج دريا موج با نظمى در كمال انتظام داخل شهر گرديده در ارك مقام فرمود . پس از ورود ، عامهء اهالى هرات را احضار و از الطاف سرشار شهريار بلند اقتدار اميدوار نمود . ايلخانى و حسينخان يوزباشى به مسجد جامع شتافتند . خطبهاى بنام نامى مبارك شاهنشاهى خوانده آمد . قاآنى :
منت خداى را كه ز تأييد كردگار * فرمود فتح حصن هرى عم شهريار
حصنى كه روزگار ز يك خشت بارهاش * بر گرد نه سپهر تواند كشد حصار
بالاى خاكريز وى اين نيلگون سپهر * چونانكه برفراز قلل قيرگون غبار
در زير آسمان و فراتر ز آسمان * در ملك روزگار و فراتر ز روزگار
پس حسام السلطنه از ارك خارج و در شهر ، عمارتى كه موسوم به چهار باغ بود ،