ظفر يا سعادت به احسان اوست * شقاوت هزيمت به فرمان اوست
عجب حالى است كه شكر نعم او واجب و بنده از اداى آن قاصر و بر قصور شكر بزرگان قايل و عذر قصور گفتن از امثال ما ناكسان مشاركت بود بر آن بزرگان و اقدام بدان ، بىادبى امر هابل ؛
رباعى :
از عهده شكر تو نيايم بيرون * هم عذر تقاصير تو مشكلتر ازون
گر ساكتم از شكر تو اين هم مشكل * زين مشكل جانكاه بشد صبر و سكون
قلم اينجا رسيد و سر بشكست . « 1 » بالجمله ، خطيب كشمير مولانا محمد يوسف ، « فتح مكرر » 1054 تاريخ يافته بود ، چه قبل از اين هم در كشمير درآمده مصافى فتح شده بود . 1055
اختتام كتاب به مناجات رب الارباب
الهى ، الهى تو واجب الوجودى كه وجود تو سزاوار جود توست و جود تو لازم وجود تو . هيچ احدى را چون ساير صفحات تو در اين مشاركت نى .
بيت :
كفر و اسلام در رهت پويان * « وحده لا شريك له » گويان
عنايت تو را علت نى و عطاى تو را قلت نى و كثرت آن را در عدد انحصار نى ، بلكه از كثرت آن از معرفتش جاهل ماندهايم و از اين جهالت از شكر آن غافل گشته . اگر چه فراخور آن نعم شكر نتوان كرد چنان كه گفتهاند : « هر نفسى كه فرو مىرود ممد حيات است و چون برمىآيد مفرح ذات . پس در هر نفسى ( 339 ر ) دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب .
بيت :
از دست و زبان كه برآيد * كز عهده شكرش بدر آيد » 1056
اما معرفت نعمت و اعتراف به عدم شكر نعمت ، نوعى از شكر بود . جهالت بنده به حديست كه نه آنقدر معرفت دارد كه بر جميع نعمت عارف باشد يا بر عدم شكر
هامش
( 1 ) . نگ : - كم من فئة . . . بشكست .