شفقت و محبت را به سر كتف و عنق بنده متقاطر گردانيد و بنده نيز لآلى كه از صدف صدق و صفا بود چون اقطار امطار نثار كرد و دامن دولت كنار سعادت او را پروتر گردانيدم .
رباعى :
در وصل تو عقل در تحير شده است * وز گريه كنار من پر از در شده است
گر رنجه شوى ز من ميفشان دامن * كز گريه من كنار در پر شده است ( 310 ر )
بعد از تقديم مذكورات و « 1 » پس از اداى تعظيم و توقيرات ، خان از احوال گذشته بر سبيل تفصيل استفسار نموده بنده به شرحى كه بسط آن به خصوصيات و جزويات احوال سابق بسيط بوده تقرير نمودم . چون تفصيل احوال به تمام به مسامع عليّه رسيد ديگر باره عواطف خاقانى را گهربار گردانيده فرمود كه منت تو در اين خاندان خانى و دودمان خاقانى ، امجد و اعظم است كه قبل از اين خواقين جهانگير از چنگيز الى يومنا كسى را دست تسلط به گريبان كشمير نرسيده است . اين زمان به عز مساعى جميله مجهودهء تو ، بر منابر كشمير به القاب خواقين مغول مزين شد . سلاطين و حكام او به ساير سلاطين عالم كه در قديم الايام مطيع و منقاد بودهاند كه اين زمان در ذيل ظل آن به تفوق خواقين مغولى بىچارهاند صورت انسلاك يافتند و اين امر عظيم الشأن جليل القدر كه منت آن بر ذمه ما بلكه تمام خواقين مغول فرض عين و لازم است و بر دولت عين فرض ارباب دوله است خاصه فرزندان ما را كه اين نام نامى به نام آنان شده است و تفاخر آن بديشان عايد گردانيده .
به موجب يارليغ از لشكر پيش شده به دولت ملازمت استسعاد يافته بودم و ساير امرا و اسكندر سلطان روز ديگر به شرف تقبيل فيه « 2 » عتبه عليه مشرف شده است . در مجمع عسكرين كه
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
به آن مشار اليه است « 3 » مال كشمير و مسكوكى چند به نام خانى از نقره و زر مع اموال ساير ولايات آن حدود را در نظر عرض پيشكش نمودم .
همه را به نظر قبول منظور گردانيده همه را بر سبيل عادت تقسيم فرمود . بعد مراسم پرداخت نواخت به ساير معسكر و امراى معتبر ، اركان دولت را طلب داشت و كنكاش
هامش
( 1 ) . نگ : - خوش آنكه وصال . . . مذكورات و .
( 2 ) . نگ : - شرف تقبيل فيه .
( 3 ) . نگ : - در مجمع . . . است .