تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ رشيدى ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
بر نفس خود ارچه ظلم كردم بسيار * بر عفو تو بودم اعتماد اى غفار
فرمان خود از خلاف كردم ليكن * بر وفق ارادت تو كردم همه كار
* * *
آمد بر من خيال او نيم شبان * گفتم كه نثار پاى تست اين دل و جان ( 280 پ )
گفتا چه دل و جان كه تو را ملك كجاست * آسان باشد سخاوت از ملك كسان
* * *
اى رحمت واسعت پناه همه كس * لطف و كرم تو عذر خواه همه كس
بر عفو تو اعتماد دارم هرچند * بيش از گناهم از گناه همه كس
* * *
اى رحمت كامل توام پشت و پناه * وى ياد ملاقات توام توشه راه
جز . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . حرم * چو عفو تو . . . . . . . . . . . . . . 751
* * *
بيگانه ز اخلاصم و از تقوى دور * دايم به فريب و مكر شيطان مغرور
سر تا قدمم گناه و عصيان و فجور * ليكن تو كريم و رحيمى و غفور
* * *
در سينه كس كه درد پنهانش نيست * چون زنده نمايد او ولى جانش نيست
رو . . . . . . . . . . . . . . . . . درد 752 * درديست كه هيچگونه درمانش نيست
* * *
در دست چو درو سينه مرد صدف * روح است چو بحر و صورت جسم چو كف
از جنبش موج كف تلف گردد ليك * دريا نشود ز جنبش موج تلف
* * *
مسكينى و نامرادى و درد گزين * با مسكينان دردمندان بنشين
درمان مطلب درد بجو اى مسكين * كانرا نتوانى كه بيابى بى اين ( 281 ر )
* * *
تاريخ رشيدى ( فارسي ) — صفحة 585 | ميرزا محمد حيدر دوغلات