و آنچه واقع اين سلطان ابراهيم باشد در محلش مذكور خواهد شد . « 1 » 673
رفتن خان بر سر اندجان بار دوم
چون به فرقدوم چار بالش گردون ، « 2 » فصل ربيع « 3 » آيين بندى شهرستان بهار را به گلهاى گوناگون و ازهار از وصف بيرون به امر كن فيكون بياراست و بلبلان گلش « 4 » ( 254 پ ) چنان مصلحت ديدند كه بار ديگر به مغولستان برآيند و در استحكام كار رشيد سلطان تردد نمايند . خان از ياركند عزيمت مغولستان كرد . چون به كاشغر رسيد از طرف اندجان حضرت خواجه نورا آمدند . خان به شرف قدم بوس آن حضرت مشرف شد .
حضرت خواجه گذشته به ياركند آمدند و خان به مغولستان . در اواخر تابستان به ايسيغ گول رسيدند و در آن اثنا خبر آوردند كه قاليماق به حدود مغولستان نزديك آمده است .
خان نص كريمهء
جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ
674 را پيش نهاد خاطر اسلام پرور گردانيد ، پاى مسارعت را در ركاب سعادت مناب نهاد و متوجه شد قابقالار « 5 » كه از ايسيغگول ده روزه راه بود رسيدند . از كاشغر پيش عمّم كس آمد خبر آورد كه سوينجك خان مرده است و سلاطين اوزبك بىسر ماندهاند ، اگر بيايند « 6 » انتقام ديرين را انتهازى « 7 » به از اين پيدا نشود و مدتها براى اين چنين روزى انتظار برده مىشد . سبب ماندن عمّم در كاشغر آن بود كه در بهار مذكور از جهت حرارت هوا ، در زمين نم علف سبز گسترانيده بر بالاى آن يخ آب پاشيده برهنه بر بالاى آن خواب رفته بود . چون بيدار شد لقوه شده بود و كلالتى در زبان نيز پيدا شده بود . در خلال اين احوال ، خان به عزيمت مغولستان به كاشغر آمد ، حضرت خواجه از اندجان رسيدند .
نظم :
زهى به آمدنت بخت مرحبا كرده * فرشته روى تو را ديده و دعا كرده
چه گويمت كه چه خوش آمدى مسيح صفت * به يك نفس همه درد مرا دوا كرده « 8 »
هامش
( 1 ) . نگ : + فصل هفتاد و پنجم .
( 2 ) . نگ : - به فرقدوم چار بالش گردون .
( 3 ) . نگ : + آمد .
( 4 ) . نگ : - آيين بندى . . . گلش .
( 5 ) . نگ : خان متوكلا على اللّه با سرعت تمام به سوى قابقالار .
( 6 ) . نب : - بيايند .
( 7 ) . نب : انتهايى .
( 8 ) . نگ : - نظم زهى . . . دوا كرده .