خان نيز اجازت يغماى عام داد . هرچند نقدينه بود ربوده بودند . اقمشه و امتعه كه نفاست داشت همه ربوده بودند . ديگر همه اشيا در خانهها و حوالى پر بود . بعد از آنكه دو ماه يغما و تالان ميرزا ابابكر بود ، در كوچه و خانهوار جبا و اجناس بسيار بود كه افتاده بود كه كس آن را جمع نكرده بود .
نظم :
ز دنيا بدار آنچه لابد بود * زياده از آن محنت خود بود
ز بيش و كمش تو وفايى مجوى * به يك ذره نبود بقايى درو
اگر مال قارون به دست آورى * نباشد نصيبت جز آنچه خورى
به روزى كه گيرى نكوهيدهمند * به تاراج و يغما به آخر برند
برند و خورند آن همه را همه * بماند به تو بزه و مظلمه « 1 »
و بالجمله آنچه ميرزا ابابكر به چهل و هشت سال محنت و مشقت گردآورده بود و به بخل و خست نگاه داشته ، آخر به صد ندامت و حسرت بگذاشت و همه [ را ] « 2 » خان به يك كلمه رخصت عام به باد يغما برد او و مردم آن را تا دو ماه گردش 486 بر آسمان برآوردند . چنان كه گفتهاند نيك بخت آنكه خورد و گشت و بدبخت آنكه نخورد و هشت . « 3 » 487
بيت :
آنچه تو در همه عمر خودت اندوختهء * من به يك دم زدنش آن همه را سوختهام « 4 »
بعد از دو ماه هر كس از جانبى كه رفته بود غانما و سالما آمدند و فراخور آنچه اولجه داشتند پيشكش و غزغاولى « 5 » 488 را به تقديم رسانيدند . اما خان ترفّه خواطر و « 6 » تألّف قلوب به كلمه عام ، غان « 7 » 489 را كه رسم قديم مغول است به اهل لشكر سويورغالى 490 فرمود . بعضى از امرا كه از قرانغوتاغ « 8 » آمده بودند در خاطر بنده مىآمد كه غير آلات و اوانى ، يك من اندجان طلى ريگ پيشكش كردند . يك من ( 216 ر ) اندجان ، شصت و
هامش
( 1 ) . نگ : - نظم ز دنيا . . . مظلمه .
( 2 ) . نگ : - را .
( 3 ) . نگ : - چنان كه گفتهاند . . . هشت .
( 4 ) . نگ : - بيت آنچه تو . . . سوختهام .
( 5 ) . نگ : - غزغاولى .
( 6 ) . نگ : - ترفّه خواطر و .
( 7 ) . نگ : - غان .
( 8 ) . نگ : كاشغر .