ياركند برآمده بود . مقدمة الجيش روان كرده . آنچه ديده بوده است گفته و در سر آن رفته بود . « 1 » 466
چون به دو فرسخى شهر نزول فرمود مىخواست يراغ 467 بيند و يسال كند ، چندانكه سعى كرد ميسر نشد زيرا كه امرا تمام عمر يوغ « 2 » داشتندى ، اين زمان توغ 468 برداشته صف يسال را خرمنكوبى خيال كرده در گرد يك ديگر مىگشتند . نه راست را از چپ مىدانستند و نه قلب را از راست . چون اسب جلادت ايشان در جست و خيزى آمدى سكون بى او نشان [ كذا ] در كفل اسب ساكن شدى از وهم جان چون عنان را محكم كشيدى ، مركب چست را جست و خيز ايستادى ، فارس چست از كفل اسب جسته در بناگوش اسب سوار شدى . چون اسب تندى كردى عنان برافشاندى از بناگوش چون قطرهء عرق بر زمين فرو ريختى ، خود جايى افتادى و كمان جايى جستى و تيرها ( 212 پ ) فرو ريختى . چون ميرزا ابابكر اين چابك سوارى و كماندارى و سربازى و تيراندازى را ديد گفت به اين نوع وضع لشكركشى اگر بدزدى پاليز رود خطر دارد . 469 نوميد و خايف و خاسر و خايب برگشت ، در فكر فرار فرو رفت .
متعاقب اين حال خبر رسيد كه قلعه يانگى حصار را گرفتند . چون خبر به مردم كاشغر رسيد ايشان نيز قلعه كاشغر را يله كردند و بدر رفتند . به مجرد رسيدن خبر ، ديگر توقف را مجال نديد .
بيت :
گريز به هنگام و سر بر بجاى * به از پهلوانى و سر زير پاى « 3 »
از خزاين لطايف اقمشه و نفايس امتعه و نقود را سره « 4 » كرده و عروس ملك را سه طلاق به اين داده « 5 » ياركند را با پسر كلان خود جهانگير ميرزا سپرده بدر رفت . ع « 6 » : باز آمدنت نيست چو رفتى ، رفتى . « 7 » جهانگير ميرزا كه در تمام عمر چون زاويتين قايمتين « 8 » در كنج زواياى وهم و هراس ، منزوى بود « 9 » در يك لحظه بر تخت ملك برآمده چنان نظام
هامش
( 1 ) . نگ : - و در سر آن رفته بود .
( 2 ) . نب : توغ .
( 3 ) . نگ : - بيت گريز . . . پاى .
( 4 ) . نگ : - و نقود را سره .
( 5 ) . نگ ، - و عروس . . . داده .
( 6 ) . نگ : بيت .
( 7 ) . نگ : - باز آمدنت . . . رفتى .
( 8 ) . نگ : - چون زاويتين قايمتين .
( 9 ) . نگ : + خويى بزدلانه داشت .