ايشان خواست و قبيله نايمان اكثر ترسا 345 باشد . او دختر را التزام كرد تا او نيز بت پرست شد و از ترساى انتقال كرد .
بصورة الوثن استعبدتنى و بها * فتنتنى و قديما هجت لى فتنا « 1 »
لا غرو ان « 2 » احرقت « 3 » نار الهوى كبدى « 4 » * فالنّار حقّ على من يعبد الوثنا
و چون پاى در ممالك قراختاى محكم كرد چند نوبت به محاربه اوزار خان 346 آلماليغ « 5 » رفت و عاقبت او را ناگاه در شكارگاه بگرفت و هلاك كرد و ارباب كاشغر و ختن نيز ياغى گشته بودند . پسر خان كاشغر را گورخان محبوس داشت ، او را از وثاق و بند بيرون آورد و باز با « 6 » كاشغر فرستاد . امراى آن حيلتى ساختند و او را پيش از آنكه پاى در شهر نهد ، در ميان دروازهها هلاك كردند و او « 7 » وقت [ ادراك ] « 8 » ارتفاعات و حبوبات لشكر مىفرستاد تا مىخوردند و مىسوختند و چون سه چهار ربع و مدخل و غلات از ايشان منقطع شد و غلاى تمام پديد آمد و از قحط اهالى درمانده شدند ، حكم او را منقاد گشتند « 9 » با « 10 » لشكر آنجا رفت و در [ هر ] « 11 » خانه كه كدخداى بود از لشكر او [ كسى ] « 12 » در آنجا نزول كرد ، چنان كه تمامة به يك جا [ و ] « 13 » به يك خانه [ جمع ] « 14 » شدند و جور و ظلم و فساد آشكارا شد . هر چه بتپرستان مىخواستند و مىتوانستند به تقديم مىرسانيدند و هيچكس را مجال آن نه كه منع كند و از آنجا به ختن رفت و ختن را بگرفت و بعد از آن اهالى اين نواحى را انتقال از دين محمدى الزام كرد و ميان دو كار مخيّر ، ( 190 ر ) يا تقلّد مذهب نصارى و بتپرستى يا تلبّس به لباس ختائيان . [ چون تحويل به مذهب ديگر ممكن نبود ، از غايت اضطرار به كسوت ختائيان ] « 15 » 347 مكتسى گشتند . قال اللّه تعالى ،
فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ [ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ ] إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 16 » 348 و اذان مؤذّن و توحيد موحّد و مؤمن منقطع شد و مساجد در بسته و مدارس مندرس گشت . روزى در
هامش
( 1 ) . نب : فنا .
( 2 ) . نب : لو .
( 3 ) . نب : اعرقت .
( 4 ) . نب : - كبدى .
( 5 ) . نب : محاربه او باز زاغان تاليغ / نگ : محاربه او به جام باليغ .
( 6 ) . نب : - با .
( 7 ) . نگ : و كوچلك .
( 8 ) . نب : - ادراك .
( 9 ) . نگ : + كوچلك .
( 10 ) . نب : تا .
( 11 ) . نب : - هر .
( 12 ) . نب : - كسى .
( 13 ) . نب : - و .
( 14 ) . نب : - جمع .
( 15 ) . نب : - چون تحويل . . . ختائيان .
( 16 ) . نگ : - چون تحويل به . . . رحيم .