برهانه - « 1 » در اوراتپه ماند . چون شاهى بيگ خان ] « 2 » در ميان آمده بود و به خانان ملحق شدن متعذر شده بود ، به ناچار به طرف قابرتكين « 3 » برآمدند . در آن زمان در حصار و قندوز و بدخشان ، خسرو شاه « 4 » كه يكى از امراء ميرزا سلطان محمود ابن سلطان ابو سعيد بود ، بعد از وفات ميرزا سلطان محمود ، پسرش سلطان مسعود ميرزا را ميل كشيد و چون بايسنغر ميرزا ابن سلطان محمود ميرزا از سمرقند گريخت ، خسرو شاه كس فرستاد و اظهار ندامت كرد . عرضه داشت نمود كه آنچه واقع شد از جهت ترس جان بود « 5 » ، زيرا كه سلطان مسعود ميرزا در صدد كشتن بنده بود . اكنون به تلافى آن ، بنده چنان در رواج دولت مساعى جميله به ظهور رساند كه هرچند آن امر اقبح موجب طعن و لعن خلايق شده بود ، اين امر « 6 » سبب رحمت و آفرين اهل عالم گردد . چندان وسوسه و دم دمه كرد كه بايسنغر ميرزا نيز فريفته شده « 7 » رفت . حيات آن ميرزاى فاضل را چون تير در زه كمان كشيده به عالم بقا انداخت .
تمام ولايت سلطان محمود « 8 » ميرزا را در تحت ضبط آورده « 9 » باد غرور را در كانون دماغ خود مىانداخت . كمال استقلال او بوده كه پدرم با قابر ( 99 پ ) تكين رفت .
خسرو شاه التماس ملاقات كرد . پدرم به حصار رفت و او به استقبال به باغ چنار « 10 » آمد .
انواع انسانيت و ملاطفت كرده « 11 » گفت كه تشريف قدوم شريف يكى از نعم الهى بود زيرا كه وقت استيلاء شاهى بيگ خان است . متبادر چنان است كه امسال خاطر او از آن طرف جمع شده ديگر متوجه اين حدود گردد . قبل از اين ما را به مردم اوزبك محاربات نرفته ، كرّ و فرّ ايشان را نمىدانيم ، چه هر قومى از اقوام را « 12 » طريقى مىباشد . چه در محاربه و چه در مطارحه ، « 13 » هر قومى نوعى ديگر به مقتضاى محل و مكان خود ، وصفى دارند . تا آن وضع معلوم نگردد مقاومت به آن طايفه به سهولت ميسر نگردد و چون شما را كرّات و مرّات با ايشان صلح و جنگ رفته و در ميان شما و ايشان ظفر و هزيمت مىبوده ، اكنون
هامش
( 1 ) . نگ : - انار الله برهانه .
( 2 ) . نب : - در اخسى گرفتار . . . خان .
( 3 ) . نگ : قراتكين .
( 4 ) . نت : - خسرو شاه .
( 5 ) . نت : خود .
( 6 ) . نت : + به .
( 7 ) . نت : شد .
( 8 ) . نت : - محمود .
( 9 ) . نت : آورد و .
( 10 ) . نت : خيار .
( 11 ) . نت : كرد و .
( 12 ) . نت : - را .
( 13 ) . نت : + چه .