بوده است ( تاريخ تيمور بيگ
) ceb rumit ed . tsih (
، ج 1 ، ص 87 ) .
( 132 ) . شايد بتوان بتلانجى خواند . - راس .
( 133 ) . يا شايد ارك تيمور . - راس .
( 134 ) . سورهء الرعد : آيهء 11 .
( 135 ) . سورهء الاحزاب : آيهء 38 .
( 136 ) . 766 ( م ) .
( 137 ) . ئيلان : مار . ئيلان ئيل : سال مار ( م ) .
( 138 ) . يعنى امير حسين به هندوكوش گريخت تا در صورت لزوم بتواند از آنجا به هندوستان پناه برد . شيبرتو بدون ترديد گذرگاهى است كه بابر غالبا از آن نام برده و ظاهرا در آن ايام بيشتر مورد استفاده بوده است . اين كلمه معمولا شيبر
) rbihs (
، يا شبر
) rabahs (
خوانده مىشود و در نقشههاى فعلى مىتوان آن را در نزديكى باميان پيدا كرد . براى عبور از جيحون به قصد پناهندگى ، در سالى سراى ، گذرگاه شيبر يكى از مناسبترين گذرگاههاست ، هرچند كه براى رسيدن به هند ، نزديكترين راه نيست . ( ر . ك : بابرنامه ، ص 139 و به منابع ديگر . )
( 139 ) . يا چاروچى [ در ترجمه به صورت چاروچى آورده ( م ) ]
( 140 ) . سورت : تندى ، تيزى ، حدت ، شدّت اثر ، تأثير . ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) .
( 141 ) . شراب چون باد است اگر بر عطر بگذرد مطبوع گردد و اگر بر مردار بگذرد مىگندد . ( م )
( 142 ) . مرد در حالى بايد براى نيكبختى خود بكوشد كه روزگار با او سر ناسازگارى دارد . ( م )
( 143 ) . آمويه يا آمل ، گذارى بود بر روى آمو يا جيحون ، كه غالبا در سدههاى ميانه و در روزگار تيمور ، مورد استفاده بود . شهرى نيز به همين نام وجود داشته كه در نزديك ساحل رودخانه ، تقريبا در مسير جنوب غربى بخارا ، و يا در محل چاروچى فعلى ، يا در مجاورت آن ، واقع بوده است . ( ر . ك : ص 714 ، پىنوشت شمارهء 40 ) .
( 144 ) . نقير و قمطير : اندك و بيش ، جزئى و كلى ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) .
( 145 ) . سورهء الانشراح : آيات 6 - 5 .
( 146 ) . دربند آهنين .
( 147 ) . يا بغلان [ در ترجمهء انگليسى ، بقلان آورده ( م ) ] كه در سر راه معبر شيبر به سالى سراى قرار دارد .
( 148 ) . هفت ماهه قابل قبولتر است ، هرچند كه در هفت ماهه هم مبالغه وجود دارد . ( م )
( 149 ) . كش معانى متعدد دارد و فرخش به معنى كفل اسب و استر و گاو است . ظاهرا از تركيب اين دو واژه مفهوم كشمكش ، منازعه و هرج و مرج مستفاد مىگردد . ( م )
( 150 ) . ويرنى جديد . ( ر . ك : ص 725 ، پىنوشت شمارهء 67 ) .
( 151 ) . احتمالا كراى يا كراى نام قبيلهاى است ، اما گاهى ، گراى نوشته مىشود . ت آخرى ، صرفا مربوط به رسم منقولى است . ( ر . ك : ص 198 ، پىنوشت ، شمارهء 34 در فوق ؛ همچنين در ارتباط با برخى از اظهارات راجع به اين كلمه « كرائيت » ر . ك : هاورث ، 2 ، صص 14 ، 13 . )
( 152 ) . خداوند بزرگ ، دوست بلند همتان و دشمن دون همتان است . ( م )
( 153 ) . شايد بتوان تنگى يا پنگى خواند ، اما بدون ترديد منظور از آن ينگى ، يعنى طراز است . ( ر . ك : ص 215 ، پىنوشت شمارهء 242 و ص 218 ، پىنوشت شمارهء 283 و ص 219 ، پىنوشت شماره 287 ) .