چگونه اعتماد توانم كرد كه ايمن خواجه نيز همچو من برادر بود ، او را دشمنوار كشتند .
مرا اعتمادى نمانده است . منصور خان از حكم قتل ايمنخواجه پشيمان شد و جوابى نيافت . در اين حال ياركهاتكه « 1 » به عرض رسانيد كه من گستاخى كرده به خلاف حكم ، او را زنده نگاه داشتهام « 2 » . منصور خان بسيار ممنون شد و رتبه « 3 » ياركهاتكه را از اين امر بغايت بلند گردانيد و ايمن خواجه سلطان را با باباجاق سلطان فرستاد . باباجاق با منصور خان در سر اطاعت آمد و صلح نيك صورت يافت . در خلال اين حال خبر استيلاى سلطان سعيد خان به ميرزا ابابكر و استخلاص كاشغر رسيد . باباجاق سلطان ، ايمن خواجه سلطان را پيش سعيد خان فرستاد . باباجاق سلطان و منصور خان از يك مادر بودند . سلطان سعيد خان از آمدن ايمن خواجه سلطان مسرور شد . ذكر اين احوال در دفتر دويم مشروح است .
منصور خان از سلطان سعيد خان بسيار خايف شد جهت آن را كه سبب كشته شدن سلطان خليل كه برادر يك زائيده سلطان سعيد خان بود ، منصور خان شده و ميان سلطان سعيد خان و منصور خان شدّتهاى بسيارى واقع بود و منصور خان البته جازم « 4 » بود كه آن كينه ديرينه را خواهد كشيد . اما بر خلاف عقيده منصور خان ، سلطان سعيد خان با برادر كلان منصور خان ايلچى و كسان فرستاد و طلب ملاقات كرد . در تاريخ سنه اثنا عشر و تسعمايه 376 در ميان آقسو و كوسن ملاقات كردند و سلطان سعيد خان اطاعت برادر كلان كرد و خطبه به نام وى كرد . ميان اين دو برادر مصادقت تمام دست داد . از بركت اين دو برادر مدت بيست سال چنان رفاهيتى و امانى شده كه بالفرض كسى ( 75 پ ) از قامول 377 خطاى تا اندجان تنها رفتى و هيچش « 5 » بازواده احتياج نمىشده بلكه هر شب در خانهء مهمان مىشده . حق سبحانه و تعالى ، اين هر دو برادر نيكو نهاد « 6 » با عدل و داد را در جوار نيكان محشور كناد و « 7 » به درجات جنات برساناد . « 8 » لحق ربّ العباد و به حمد و آله الامجاد .
هامش
( 1 ) . نت : بازكه انكه .
( 2 ) . نت : داشتم .
( 3 ) . نب : شده بود رتبه .
( 4 ) . نت : حازم .
( 5 ) . نت : ببخش .
( 6 ) . نت : نهاده .
( 7 ) . نگ : - در جوار . . . كناد و .
( 8 ) . نت : جناب و برساند .