جر « 1 » گذشتن ميسر نشد . سه روز آنجا بودند ، در ميان لشكر سلطان احمد ميرزا ، شاهى بيگ خان بود . اين « 2 » شاهى بيگ خان پسر شاه بداغ اوغلان « 3 » است . وى پسر ابوالخير خان است ، بعد از كشتن بروج اوغلان 354 كه سابقا مذكور « 4 » شده است ، شاهى بيگ خان محنت بسيار كشيد ، چنان كه در تاريخها مثبت « 5 » است . آخر الامر در صحارى نتوانست گشت ، به ماوراء النهر درآمد ، به سلطان ( 69 پ ) احمد ميرزا نوكر شد ، بلكه به يكى از امراى سلطان احمد نوكر شد ، « 6 » وى در اين لشكر همراه بود ؛ سيصد نوكر داشت چون سه روز ميرزا سلطان احمد باشيد ، شاهى بيگ خان كس فرستاد و به سلطان محمود خان كه با هم ملاقات كنيم . همان شب وى از آن طرف آمد و خان از اين طرف . با يكديگر ملاقات كردند . بعد از عهد « 7 » و شرط ، چنان مقرر كردند كه فردا به طرف مير عبدالعلى شاهى بيگ خان كه نوكر مير عبد العلى بود ، زور « 8 » بياورند ، من « 9 » لشكر درهم شكنم « 10 » و بگريزم « 11 » .
چون فردا شد لشكر مغول آراسته شدند ، از هر دو طرف يسال 355 راست كردند . « 12 » پيادههاى لشكر مغول از جر « 13 » گذشتند و سواران نيز به درون جر درآمدند . از آن طرف نيز پياده جنگ كردند . لشكر مغول به طرف مير عبد العلى زور آورد . در اين اثنا شاهى بيگ خان مع سيصد نفر خود ، روى به گريز نهاد و خود را در پرتل 356 لشكر زد و به تالان لشكر مشغول شد . هرجا اوباش بىباش 357 بود به اين بهانه در پرتل لشكر افتادند . « 14 » به يك بار هزيمت بر لشكر ميرزا سلطان احمد افتاد و آب جر كه مردم تاشكند ، آب پرك « 15 » مىگويند در پيش لشكر ميرزا بوده ، اكثر لشكر به آب « 16 » جر غرق شد . شكست عظيم با لشكر ميرزا افتاد . ميرزا كوفته و شكسته و گريخته به سمرقند رفت ، با حضرت ايشان عذر و اعتذار بسيار آورد و باز حضرت ايشان امر فرمودند ميان خان و سلطان احمد
هامش
( 1 ) . نگ : جو .
( 2 ) . نت : - اين .
( 3 ) . نت : - اوغلان .
( 4 ) . نت : مذكور شد شاهى بيگ خان در سن شباب بود مع سلاطين ديگر متفرق شده بودند .
( 5 ) . نت : ثبت .
( 6 ) . نت : - بلكه . . . شد .
( 7 ) . نت : - عهد .
( 8 ) . نت : روزى .
( 9 ) . نت : - من .
( 10 ) . نت : شكنيم .
( 11 ) . نت : بگريزيم .
( 12 ) . نگ : - از هر دو . . . كردند .
( 13 ) . نگ : چر .
( 14 ) . نگ : - هر جا . . . افتادند .
( 15 ) . نب : برك .
( 16 ) . نت : - به آب .