گفت : اين زمان در آقسو بودن چون شود كه همه مردم به غارت رفتند خان به محمد حيدر ميرزا سيصد اسب « 1 » داد و گفت همراه من باش به مغولستان برو . باز مصلحت همان است كه چون وقت ارتفاع غلات شود به كاشغر روم و نوعى سازم كه به تو كاشغر را گرفته 343 دهم . آنها كه خان بودند و مفهوم پادشاهى و طريقه بزرگى در ايشان بود ، به « 2 » اهل جرايم چنين معامله مىكردند و عزت خويشى و آبروى خواهرزادگى را چنين منظور مىداشتند كه اگر از ايشان خطايى و گناهى صادر شدى ، همان لحظه او را به آب مغفرت و مرحمت « 3 » چنان شستند كه هيچ زنگ « 4 » خجالت نيز در روى نماندى ، بلكه به صد مرحمت ديگر او را نوازش كردندى « 5 » كه وى خواهرزادهء ماست ، به اعتماد آن همچنين گستاخى كرده ، اگر او را به اين مقدار عقوبت كنيم پس خويشى و خويشاوندى ما را « 6 » چه مقدار « 7 » باشد و از خويش تا بيگانه چه تفاوت بوده باشد ؟ اين زمان كار ما « 8 » به سلاطينى افتاده است كه هرچند بىگناه باشيم ، گناه اثبات كنند ( 66 ر ) و آنگناه اگر نسبت با بيگانه واقع شود ، آن بيگانه به آن گناه شايد دل ماندگى نيز نكند و به اين سلاطين عهد كه خويشاوندى و « 9 » حقوق خدمت از آنچه ميان محمد حيدر ميرزا و يونس خان بوده اينجا به اضعاف ، بلكه به آلاف آن زياد بود « 10 » همه را واپس گذاشته در قتل به قتل چنان سعى نمايند كه هيچ دشمن آن نكند « 11 » و مع هذا اين از آن ورطه هايله خلاصى « 12 » يابد و حق سبحانه و تعالى به محض عنايت بىعلت « 13 » او را قوت دهد ، اين كس همه را واپس گذارد ، در دوستى و حلقه خويشاوندى را بجنباند . كس و ايلچيان « 14 » فرستد ، متضمن « 15 » مضى ما مضى ، با وجود جواب ناصواب دهند اين سلاطين را چون سلاله آن سلاطين توان گفت :
پسر كو ندارد نشان از پدر * تو بيگانه خوانش ، مخوانش پسر
هامش
( 1 ) . نت : است .
( 2 ) . نت : - به .
( 3 ) . نت : - رحمت .
( 4 ) . نت : رنگ .
( 5 ) . نت : ديگر نوازش او را كردندى .
( 6 ) . نت : - را .
( 7 ) . نت : + قدر .
( 8 ) . نت : - ما .
( 9 ) . نت : + آن .
( 10 ) . نت : بلكه الان آن زياده بود .
( 11 ) . نت : نكنند .
( 12 ) . نت : خلاص .
( 13 ) . نت : الت .
( 14 ) . نت : ويلحتان .
( 15 ) . نت : - متضمن .