كاشغر رسيدند ، خان به محمد حيدر ميرزا گفت ، مهم او را سهل انگاشته اندك لشكر آورده بودم . امسال توسعى نماى ولايت خود را نگاه دار . سال ديگر با لشكر تمام بيايم و كار او را سازم . « 1 » خان به مغولستان رفت و محمد حيدر ميرزا در كاشغر ماند . « 2 »
لشكر كشيدن يونس خان جهت كمك محمد حيدر ميرزا به ياركند بار دوم و شكست يافتن ايشان از ميرزا ابابكر
چون سال ديگر كه تاريخ هشتصد و هشتاد و پنج بود ، « 3 » خان با تمام لشكر مغول كه شصت هزار كس بود به كاشغر آمد و محمد حيدر ميرزا نيز ترتيب لشكر خود را از سالهاى گذشته بهتر كرده بود ، همراه شده متوجه ياركند شدند « 4 » سلطان يونس خان و محمد حيدر ميرزا با جمعيت نود هزار كس از سوار و پياده به « 5 » ياركند توجه نمودند . ميرزا ابابكر بر همان سان كه سال گذشته به قلعه ياركند تحصن نموده بود ، امسال نيز تحصن نمود « 6 » . وى نيز لشكرى از پياده و سوار ، قريب پنج هزار ترتيب نمود . سه هزار سوار همان مردماند كه به شرح گفته شده است كه « 7 » همه ميرزادههاى امير « 8 » سيد على و جوانان مردم گزيده او كه محمد حيدر ميرزا جهت بىقدرشناسى از دست داده بود و دو « 9 » هزار پياده تيرانداز از ولايت گزين كرده بود . به وعده و اميدوارى تمام ايشان را جمع ساخته بود .
لشكر خان حلقه كردند و نزول فرمودند . « 10 » خان خود در قالوغاج « 11 » بارى كه ( 63 ر ) موضعى است مشهور در طرف شرقى شمال ياركند [ موضع گرفت ] « 12 » چون نماز ديگر « 13 » ، لشكر خان ، مردم معتبر « 14 » از هر قشون و تابين به هوس خود پيش قلعه رفتند و به جنگ مشغول شدند ، از قلعه مردم ميرزا ابابكر در ميان هر سوارى « 15 » پياده تيرانداز و در پيش هر پياده يك پياده ديگر تو را 332 برداشته پيش آمدند . جنگ سخت دست داد .
هامش
( 1 ) . نت : با لشكر تمام برآمده باشم و كار او سازم .
( 2 ) . نگ : + فصل چهل و پنجم .
( 3 ) . نت : + و .
( 4 ) . نت : شد .
( 5 ) . نت : - به .
( 6 ) . نت : نموده .
( 7 ) . نت : كه تا شرح گفتهايد كه .
( 8 ) . نت : مير .
( 9 ) . نت : - دو .
( 10 ) . نت : حلقه كردهاند نزول فرمودهاند .
( 11 ) . نگ : قالوعاج .
( 12 ) . نب ، نت : - موضع گرفت .
( 13 ) . نت : + از .
( 14 ) . نت : + كه .
( 15 ) . نت : سوار .