را تعظيم بسيار كرد و رخصت داد . از خان پرسيدند كه چون هيچ تعظيم « 1 » نكرديد ؟ گفت :
اگر او همچنان مىآمد هر آيينه ( 43 پ ) از ترس جان خود تعظيم مىكردم اما وى به رسم كفار « 2 » قديم ، سر زده « 3 » سجده كرده آمد . به خاطر رسيد كه وقت شهادت است ، بر فعل كفر كافرى روى گشاده داشتن و تعظيم كافر كردن از مسلمانى نباشد ، بنابراين تعظيم نكردم . چون خان در كار ديندارى « 4 » صادق بود از بركت آن از همچنان ورطه خلاصى يافت « 5 » .
بار ديگر در پيش « 6 » قبا كه « 7 » نهايت مغولستان است ، باز به همين ايسان « 8 » تايشى مصاف داد . در آنجا نيز شكست بر خان افتاد . اسب خان را به زخم تير انداختند . خان پياده در اين بود « 9 » كه خان را دستگير كنند . امير سيد على فرود « 10 » و اسب خود را داد و خود به روى افتاد ، چنان كه كفار پنداشتند كه مرده است بر سر مير غلو 248 كردهاند ، « 11 » چون نزديك آمدند مير جست و يكى از ايشان را گرفت . قضا را آن يكى از معتبران بود . مير او را با جبا « 12 » 249 برداشته به هر طرف كه تير مىآمده او را سپر ساخته بود و در جلاو خان پياده مىرفت . از اين جهت به مير تير نمىتوانستند انداخت ، همچنان « 13 » جنگ كرده « 14 » مرد جبادار برداشته يك فرسخ آمد تا به آب ايله رسيدند . قاليماق را در آب انداخت و جلاو خان را گرفته به آب درآمد . آب « 15 » تا سينه مير بود و مردم ديگر غرقه « 16 » آب بود « 17 » .
اسب خان شنا مىكرد و مير « 18 » سر اسب خان را بالا داشته بود « 19 » خان را سوار و جبا پوش از آب گذرانيد « 20 » و خلق بسيار در آن روز در آب رفت .
منقول است كه خان را دو از بنى اعمام بود ، يكى حسن سلطان گفتندى « 21 » ديگرى « 22 »
هامش
( 1 ) . نت : پرسيدند كه چرا تعظيم .
( 2 ) . نب : گفتار .
( 3 ) . نگ : - به رسم . . . سر زده .
( 4 ) . نت : انسان .
( 5 ) . نت : يافته .
( 6 ) . نگ : - پيش .
( 7 ) . نگ : - قباكه .
( 8 ) . نت : انسان .
( 9 ) . نت : بوده .
( 10 ) . نب ، نت : فروز .
( 11 ) . نگ : بر سر او تير انداختهاند .
( 12 ) . نگ : كت .
( 13 ) . نت : نمىتوانستنداند همچنان .
( 14 ) . نت : كردهاند .
( 15 ) . نت : - آب .
( 16 ) . نت : غرق .
( 17 ) . نت : بوده است .
( 18 ) . نت : + ابر .
( 19 ) . نت : + و .
( 20 ) . نت : گذرانيدند .
( 21 ) . نت : گفتند .
( 22 ) . نت : ديگر .