نصرت انتساب را گردان داشته ، سبك دست تأييد به تير و كمان يازيد و چپ را الف و راست را دال ساخته ؛
بيت :
خدنگش الف از زخم نون و دال * روان كرد بر سينه بدسگال « 1 »
و سپاه به موافقت شاه ، چون ستاره ( 18 پ ) در خيل ماه از چرخ كمان شهاب ، پيكان آتشافشان به جان دشمنان روان گردانيدند . كلك تير تفسير « 2 »
وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ
92 به خون پردلان چنانچه تحرير ك رد 93 كه « 3 » از حال ايشان به تصوير موادى
خَرُّوا لَهُ سُجَّداً
94 امثنى گشت . بهادران لشكر مخالف كه از حدت آتش كينه چون باد مىآمدند مانند آب باران رو به مركز خاك آوردند . بعضى آب حيات بر باد فنا داده و چندى از تاب و خم پيكان آتشبار ، سينه پركينه بر خاك نهاده ؛
بيت :
جنگجو كز باد پندار آتش كين برفروخت * زخم پيكان آب رويش همچو خون بر خاك ريخت
از مشاهير كشتگان دو مسا بود از قوم بهرين كه در بحر كين نهنگ مردم خوار بودى و در بيشه پيكار شيرى پيل شكار كه از شاه و سپاه او را ماده استظهار دانستندى و مايه اعتقاد و افتخار . « 4 »
و از افتادگان توقتمور بهادر « 5 » بود و بيگى 95 برادر بيگجيك و دولت شاه و دو شاهزاده ديگر كه هر يك سرور « 6 » لشكرى « 7 » و پناه سپاه بودند .
بيت :
نماند از دليران كسى برقرار * همه كشته يا خسته افتاده خوار
سپاه طرفين به يكبارگى بارگى را برانگيختند و هواى كارزار بر كار زار مخالفان چون ذروه « 8 » به هزار ديده خون مىگريست .
هامش
( 1 ) . نگ : - بيت . . . بدسگال .
( 2 ) . نگ : - تفسير .
( 3 ) . نگ : + كسى از ايشان زنده نماند .
( 4 ) . نگ : - از حال ايشان . . . افتخار .
( 5 ) . نگ : - بهادر .
( 6 ) . نت : سرورى .
( 7 ) . نت : لشكر ديگرى .
( 8 ) . نگ : - چون ذروه .