ظاهر گردانيد غايت اخلاص و حسننيت و كمال اعتقاد و صفاء طويت مقتضى آن بود كه بىتوقف و تاخير در تأليف مجلد ثانى كه مصدر است بذكر ائمهء معصومين شروع نمايد و صفحات اين اجزا را از شرح فضايل و مآثر و ذكر مناقب و مفاخر هداة راه يقين بيارايد اما بواسطهء فقدان جمعيت اسباب و وجدان اسباب تفرقه از هرباب روزى چند فارس قلم از پشت جواد انامل دور افتاد و طوطى ناطقه مهر سكوت بر لب نهاده زبان سخنگذارى نگشاد مشاطه ذهن آثار از آرايش رخسار ابكار دست بازكشيد و عذار آفتاب كردار اين اوراق از زيور خط و خال عارى گرديد قطعه
بود ظاهر بنزديك خردمند * كه نگشايد گره از دست بسته
شكستهدست داند كار كردن * نيايد كار ليك از دلشكسته
اما چون هرمحنتى را راحتى بر اثر است و نقمتى را نعمتى در برابر هرخزانى را بهارى در عقب و هرليلى را نهارى متعاقب در خلال اختلال احوال رياح امانى و آمال از مهب جاه و جلال در اهتزاز آمده غنچهء دل مانند غنچهء گل از تنسيم نسيم بهارى تبسم آغاز نهاد و انوار لطف و افضال از مطلع دولت و اقبال لامع گشته نرگس ديده را مانند ديدهء نرگس از خواب ناز بازگشاد و شجرهء اميد به ثمرهء سعادت جاويد بارور گرديد و بشير امنيت مژدهء حصول امنيت به گوش جان رسانيد بيت
اميد صبح سعادت ز مشرق آمال * رسيد مژدهء دولت ز هاتف اقبال
يعنى بمحض موهبت ايزد متعال اهالى فضل و كمال منظور نظر كيميااثر روشنضميرى گشتند كه مهر منير در سپهر مستدير هرصباح اقتباس نور از مصباح راى جهان آرايش مينمايد و زحل بلندمحل بر فراز طارم هفتم هرشام جهة پاسبانى قصر كامرانيش ابواب افتخار بر روى خود ميگشايد تير دبير شرح كمال او را در متن صحايف روزگار مرقوم ميگرداند و زهرهء خنياگر سرود جاه و جلال او را بمسامع صدرنشينان مجامع اقبال مىرساند برجيس سعادت جليس دعاء دوام دولتش ورد زبان دارد و بهرام شديد الانتقام خود را در سلك خدام عالىمقامش ميشمارد مثنوى
باقبالش بود خنك فلك رام * يكى از چاكران اوست بهرام
كنيزى گشته زهره در سرايش * بود سير قمر برطبق رايش
عطاردفطنت آمد همچو ادريس * سعادت همدمش مانند برجيس
زحل بر چرخ هفتم پاسبانش * ملاذ اهل دانش آستانش
از لمعان آفتاب اقبالش كوكب طالع اصحاب ضلال در مغرب و بال مختفى و از فيضان غمام انصافش شعلهء اعتساف ارباب ظلام بر روجه كمال منطفى خاتم حاتم آثارش مصور هرآرزو كه بر صحيفهء خيال مهوس بىسرمايهء نقش بندد و انامل سحر آثارش مفاتيح ابواب هرمراد كه بر لوح انديشهء مفلس اخلاصپيشه مصور گردد مثنوى
بود خاتمش حاتم درفشان * كفش داده از ابر نيسان نشان
دلش منبع بحر فضل و كمال * قدش سرو گلزار جاه و جلال
ناظم امور طوائف امم كفيل مصالح جمهور بنى آدم آفتاب بىزوال سپهر نامدارى نهال خجستهء ظلال رياض كامكارى مجدد مراسم القضيلة بلا اشتباه كريم الدولة و الدنيا و الدين خواجه حبيب اللّه ادام اللّه علو مناصبه و سمو مناقبه و راقم حروف نيز بطفيل آن خيل ملحوظ عين عنايت آنحضرت شده بتكميل و تتميم