كه كردند ظاهر طريق رشاد * نمودند راه صلاح و سداد
همه سروران خجستهصفات * فروزندگان چراغ نجات
ولاة ولايات صدق و صفا * كه شد كارشان ختم بر مصطفى
نبى قريشى عالىنسب * پناه عجم پادشاه عرب
فرازندهء رايت سرورى * فروزندهء شمع پيغمبرى برازندهء خلعت اصطفا
نوازندهء اهل مهر و وفا
نبى امى دانا كه كلمهء بليغهء ( انا مدينة العلم و على بابها ) توضيح ايوان فضايل شمايل او را حديثى است صحيح و رسول هاشمى توانا كه كريمهء فصيحهء ( ما زاغ البصر و ما طغى ) تصحيح دلايل محاسن خصايل او را برهانيست در كمال توضيح رباعى
اى داده بشارت بقدوم تو مسيح * از راى تو اشكال ملل را توضيح
در وصف تو ما زاغ كلاميست حسن * در شأن تو لولاك حديثيست صحيح
صلوات اللّه و سلامه عليه و آله المتقين المنتسبين اليه مثنوى
سلامى چون گل سورى معطر * بسان مشك اذفر روحپرور
درودى فيضبخش راحتاندود * منور همچو صبح عالمافروز
نثار روضهء خير البرايا * فداى آل و اصحابش نجايا
خصوصا نير اوج ولايت * هدايتبخش اصحاب غوايت
على مرتضى شاه مكرم * ملاذ اوليا در هردو عالم
دگر آن قرة العين نبوت * در بحر كرم كان فتوت
حسن كز حسن خلق و فرط احسان * جهان را جسم پاكش بود چون جان
دگر مهر سپهر دين حسين است * كه در چشم خرد او نور عين است
دگر سجاد و باقر باز صادق * كه بر اعداى دين بودند فايق
دگر موسى كه بادى امم بود * بكظم خشم در عالم علم بود
دگر آن شمع مهراب امامت * رضا سرخيل اصحاب كرامت
دگر آن مقتداى اهل تقوى * سمى آفتاب اوج بطحا
دگر هادى كه همنام على بود * دلش سرچشمهء فيض جلى بود
دگر درى برج فضل و احسان * حسن آن پيشواى اهل عرفان
دگر مهدى امام شرعپرور * كه آمد حامى دين پيمبر
الهى بحرمت اين كواكب افق امامت كه مبارزان ميدان فصاحت را در توصيف جمال حال ايشان مجال عبارت تنگست و عارفان فضاى معرفت را در ساحت تعريف كمال جلال ايشان پاى اشارت لنك كه رقوم اين اجزاى پريشان را بشرف قبول دقيقهشناسان سپهر سخنورى مقرون ساز و نقوش اين اوراق بى سامان را از لوح اعتبار شهسواران ميدان فضلپرورى دور مينداز و زلات بنان بيان را با نامل احسان محو نماى و هفوات خامهء مكسور اللسان را باقلام انعام بيكران اصلاح فرماى بيت
چون ز لطف تست ياراى سخن * گر خطا گوئيم اصلاحش تو كن
خداوندا پيداست كه از دل شكسته چه آيد و از دست فروبسته چه گشايد فضل و كرم تو بايد تا آنچه مرقوم شود مستحسن نمايد رباعى
يا رب چو شدم شهره بانشاء سخن * پيوسته سخن كنم ز هر نو و كهن
هرچند نباشد سخنم را سر و بن * از چاشنى قبول بىبهره مكن
اما بعد جامع اين روايات پراكنده و راقم حكايات گذشته و آينده بندهء فقير و ذرهء حقير خواند امير مصراع
رب يسر عليه كل عسير
معروض خاطر خطير و مرفوع ضمير آفتاب تاثير عارفان غث و سمين سخن و واقفان اخبار نو و كهن ميگرداند كه چون سواد مجلد نخستين از كتاب حبيب السير باتمام رسيد و كلك سخنور در ترتيب اجزا و تحرير اوراق او لوازم اهتمام