عيب ديگرى نمىشناسم ، كسانى كه آن شيوه را به كلى سر تا پا تخطئه ميكنند خود دانند ؟
منشيان قديم از زبان و ادبيات فارسى و عربى اطلاع كافى داشتند و تا اين مايه را تحصيل نكرده بودند كلمهء منشى و مترسل و نويسنده برايشان اطلاق نمى شد ، و نوشتهيى كه از آن مايهها اثرى نداشت اصلا داخل آثار ادبى بشمار نمىرفت .
اكنون گروهى تنك مايه بمحض ياد گرفتن زبان مادرى دستوپا شكسته ، قلم بدست مىگيرند و خود را نويسنده قلمداد مىكنند ، و چون از خواندن و فهميدن آثار نظم و نثر قديم عاجزند زبان طعن و طنز دراز كرده گذشتگان را بباد ناسزا مىگيرند كه چرا مطابق فهم و درجهء سواد ناقص ايشان نگفته و ننوشتهاند !
اگر گوش پند پذيرد داشته باشند عرض مىكنم بجاى خردهگيريهاى نابمورد ، دامن همت بكمر زنند و چندگاه تحصيل كنند و سطح معلومات خود را بالا ببرند تا دريابند كه لذت درك لطايف سخنان پيشينگان بمراتب بيشتر از عيبگويى و سقط راندن برايشانست و اللّه الموفق .
اما نثر حبيب السير انصاف بايد داد كه از منشآت بسيار پختهء شيواى طرز مسجع معمول آن زمانست كه در اعمال صنايع بديعى و آوردن مترادفات حد بسيار متوسط را به كار برده ، پارهيى از مواضعش مانند مقدمه و تشبيب عناوين و پيش درآمد حوادث مهم و تراجم احوال رجال از نوع نثر مسجع مترسلانه است كه در مباحث پيش نمونهء آن را نقل كردهايم - و باقى كتاب از قيد تصنعات منشيانه هم آزاد شده بسيار سليس و روان است
در قسمت مصنوع مترسلانهاش علاوه بر سجع بعض صنايع بديعى ديگر را نيز آورده « 1 » اما از حد اعتدال خارج نشده و روىهمرفته نه چندان مشكل است كه از نثرهاى مغلق شمرده شود ، و نه چندان در ايراد صنايع بديعى و تطويل
هامش
( 1 ) - از باب مثال بعبارتى كه از خود كتاب در سرگذشت تأليف نقل كرديم مراجعه و ملاحظه شود كه براى آوردن صنعت بديعى تناسب و مراعات نظير ما بين اصطلاحات انواع خط رقاع و نسخ و تعليق و محقق و ريحان ، چگونه عبارت پردازى كرده است .