حصانتى خالى كرد و از قلاع ديگر دروازهها بركند سر ديوار پايدار « 1 » . پنداشت مگر به مكر و كيد بدين اباطيل كذب و زور دفع كاين مقدور تواند كرد ،
هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ
« 2 » . از مرحلهء خرقان منتصف « 3 » شعبان بر قصد قلاع و استيصال رباع او مستعدّ گشت و به لشكرها كه در عراق و اطراف ديگر بودند اشارت رفت تا تمامت و شكرده « 4 » شدند . ميمنه « بوقا تيمور » و « كوكاايلكاى » از راه مازندران ، و ميسره « تكودر اغول » و « كيد بوقا » از راه خوار و سمنان برفتند . و پادشاهزادگان بلغاى و توتار و لشكرهاى عراق از جانب الموت روان شدند . و پادشاه با مردانى كه بؤس « 5 » را نوش دانند و بأس را پاس ندارند :
برفتند و روى جهان تيره گشت * ز سهراب گردون همى خيره گشت
حركت كرد . و در مقدّمه ايلچيان را ديگربار بفرستاد كه : « عزيمت ركضت « 6 » و نيّت نهضت « 7 » به امضا پيوست . هرچند ما مضى « 8 » جرايم او به معاذير اجوف « 9 » و بهانههاى معتلّ « 10 » مضاعف گشته است ، اگر باز قلب صحيح كند و به خدمت استقبال قيام نمايد درس مضى ما مضى « 11 » بر جرايم او خوانيم و نظر عفو و اغماض بر هفوات « 12 » او گماريم و در روى ملتمسات او به دندان اسعاف « 13 » گماريم « 14 » . »
چون چتر فلك سراى پادشاهزادهء جهانگشاى به فيروزى از فيروزكوه گذر كرد ايلچيان را بازفرستادند « 15 » و ايشان به تخريب فصيل و ديوارها مشغول شدند . و در مصاحبت ايشان وزير مزوّر و مدبّر مدبر « 16 » كيقباد با انواع تزويرات و مكايد بيامد و به
هامش
( 1 ) - سر ديوار پايدار : جملهء حاليه است و معنى جمله ظاهرا يعنى : از قلعههاى ديگر درهايشان را كند در حالى كه هنوز ديوارهايشان سالم و سرپا بود .
( 2 ) - هيهات . . . راستى و درستى اين وعدهاى كه به شما داده شده بعيد است ، بعيد ( مؤمنون 23 / 36 ) .
( 3 ) - منتصف : نيمه .
( 4 ) - وشكرده : تركيبى وصفى به معنى چالاك ، صاحب تجربه و پيشكار . جوينى ظاهرا همه جا آن را به معنى آماده به كار مىبرد .
( 5 ) - بؤس : سختى .
( 6 ) - ركضت : حركت ، جنبش .
( 7 ) - نهضت : حركت ، هجرت .
( 8 ) - ما مضى جرايم : جرايم گذشته .
( 9 ) - معاذير اجوف : عذرهاى توخالى .
( 10 ) - بهانههاى معتلّ : بهانههاى بيمارگونه و ناقص .
( 11 ) - مضى ما مضى : معادل عبارت « هرچه بود گذشت . »
( 12 ) - هفوات : لغزشها ، جمع هفوه .
( 13 ) - اسعاف : برآوردن حاجت .
( 14 ) - گماريدن : يك معنى آن تبسّم نمودن است كه در اينجا ملحوظ نظر است .
( 15 ) - فاعل « فرستادند » اهل قلاع است ؛ يعنى ايلچيان هولاكو را بازپس فرستادند و خود به تخريب قلاع مشغول شدند .
( 16 ) - مدبر : برگشته بخت .