جوانتر بودند نگذاشتند . و از آنجا كامياب و كامران با بندگى شاه جهان آمدند و عزم طوس كردند . و ربيع الآخر ح - ح ؟ ؟ ؟ « 1 » الفقراى طوس بر در باغى كه امير ارغون بنا نهاده است خيمهاى نسيج « 2 » زدند و جنح الفقرا مجمع الأمرا گشت . و آن خيمهاى بود كه پادشاه جهان منكو قاآن جهت برادر خويش اشارت فرموده بود تا امير ارغون ترتيب سازد . از حكم فرمان اساتذهء « 3 » كارخانهها را جمع كردند و مشاورت كرد تا عاقبت بر آن قرار دادند كه خيمهاى يكتو سازند دو رويه و استخراج نسج صنعت آن نسخ صنعت صنّاع صنعا كردند . « 4 » ظهر و بطن همه روى « 5 » و اندرون و بيرون آن از تطابق نقوش و الوان مانند سادهدلان متساوى ؛ دندان مقراض را از قطع آن كند كرده بودند ؛ قبّهاى زرنگار و خيمهاى آسمان كردار ؛ قرص خرشيد از غيرت كماج « 6 » آن بىخور « 7 » گشته و بدر منير از تدوير آن دژم روى نموده . روزى چند در آن مقام جشن و سور بود و وفود مسرّات و شادمانى در صحن سينهها نامحصور . عزم رحلت فرمود و بر سبيل استجمام « 8 » به باغ منصوريّه كه بعد از اندراس « 9 » و انطماس « 10 » امير ارغون عمارت فرموده بود و چنان شده كه از غايت نزهت غيرت جنان دنيا آمده و انورى راست در حقّ آن بقعه :
خهخه اى صورت منصوريه باغىّ و سراى * يا بهشتى كه به دنيات فرستاد خداى
آن روز خواتين امير ارغون و صاحب عزّ الدّين طاهر ترغو داشتند و جشن كردند . روز ديگر را كوچ كردند و در مرغزار رادكان نيز يكچندى اقامت نمود . و از تمامت ولايات دور و نزديك از مرو و يازر و دهستان شراب چون آب مىكشيدند و علوفات بىحساب نقل مىكردند و منزل به منزل مىنهاد . و از آنجا كوچ بود تا به خبوشان « 11 » رسيدند و آن قصبهايست كه از اوّل خروج لشكر مغول تا اين سال معطّل و خراب مانده بود و ابنيه و اماكن آن يباب « 12 » گشته و تمامت كاريزها بىآب شده چنانك بيرون ديوارهاى مسجد
هامش
( 1 ) - صورت اين كلمه در متن استاد قزوينى به همين صورت است .
( 2 ) - نسيج : پارچهء زرباف و ابريشمى .
( 3 ) - اساتذه : بر وزن افاعله يعنى استادان .
( 4 ) - معنى جملات : . . . مقرّر كردند كه خيمهاى يكلا ولى دو رويه بسازند ؛ جنس آن از بافتى باشد كه رودست تمام صنعتگران شهر صنعا گردد .
( 5 ) - يعنى هر دو روى آن از حيث نقوش و الوان يكى بود . ( مص ) .
( 6 ) - كماج : كليچهء خيمه . و كليچه چوب پهن و مدوّرى است ميان سوراخ كه سر ستون خيمه را بر آن فروبرند . ( برهان عجم ) .
( 7 ) - خور : روشنى .
( 8 ) - استجمام : برآسودن .
( 9 ) - اندراس : كهنه شدن .
( 10 ) - انطماس : ناپديد شدن .
( 11 ) - خبوشان : همين قوچان امروزى . « قوچان » تلفظ مغولها بوده كه رايج شده است .
( 12 ) - يباب : خراب .