( 34 - ) - ص 722 س 20 ، برادر بو عبد اللّه يوسف : نام برادر ابو عبد اللّه شيعى را ابن الأثير « 1 » و صاحب دستور المنجّمين « 2 » و مقريزى در اتّعاظ الحنفاء « 3 » ابو العبّاس محمّد نگاشتهاند و ابن خلّكان « 4 » و مقريزى در موضع ديگر از همان كتاب مذكور « 5 » ابو العبّاس احمد . و غالب مورّخين اصلا متعرّض ذكر نام او نشده فقط به كنيه يا لقب او ابو العبّاس المخطوم « 6 » اقتصار كردهاند . و تاكنون در هيچ موضعى به نظر نرسيد كه نام او را چنان كه در متن است يوسف نگاشته باشند .
( 35 - ) - ص 723 س 1 : « و استيلاى او در سنهء ستّ و تسعين و مائتين بود » : تاريخ جلوس مهدى فاطمى را بعضى از مورّخين مانند مؤلّف در اينجا و صاحب دستور المنجّمين « 7 » در سال 296 ولى اغلب « 8 » در سال 297 ضبط كردهاند ، و علّت اين جزئى اختلاف از آنجاست كه ظهور مهدى در سجلماسه يعنى خلاص نمودن ابو عبد اللّه شيعى مهدى و پسرش قائم را از حبس اليسع بن مدرار والى سجلماسه به تفصيلى كه در كتب تواريخ مسطور و ما نيز سابق بدان اشاره نموديم « 9 » در هفتم ذىالحجّه سنهء دويست و نود و شش بود . و سپس مهدى از سلجماسه به جانب رقّادة از محالّ قيروان پايتخت بنى الأغلب حركت كرد و نه روز مانده از ربيع الثّانى سنهء دويست و نود و هفت در آن شهر رسما به خلافت جلوس نمود و لقب امير المؤمنين مهدى بر خود نهاد . اينست كه بعضى از مورّخين مبدأ خلافت او را از روز ظهور او در سجلماسه و خلاصى او از حبس اليسع بن مدرار محسوب مىدارند و برخى ديگر از روز جلوس رسمى او در رقّاده .
( 36 - ) - ص 723 س 2 : « و در سنهء اثنتين و ثلاثمائة ملوك مغرب بنى الأغلب را . . . مستأصل و مقهور كرد » : اين فقره كه جوينى انقراض بنى الأغلب را در سنهء 302 نگاشته مخالف اجماع مورّخين است كه بلا استثنا انقراض آن سلسله را در سنهء دويست و نود و شش ضبط كردهاند چه در همين سال بود در شب دوشنبه چهار روز مانده از جمادىالآخرة « 10 »
هامش
( 1 ) - ج 8 ص 18 در حوادث سنهء 296 .
( 2 ) - ورقb335 .
( 3 ) - ص 27 .
( 4 ) - ج 1 ص 178 در باب حاء در شرح احوال ابو عبد اللّه شيعى « الحسين بن احمد » .
( 5 ) - ص 38 .
( 6 ) - مخطوم در لغت به معنى شترى است كه بينى او را مهار كرده باشند يا بر بينى و چهرهء او به پهنا داغى شبيه به مهار نهاده باشند . شايد ابو العبّاس مذكور را چنين علامتى بر چهره و بينى بوده است .
( 7 ) - نسخهء پاريس ورقb335 .
( 8 ) - رجوع شود به ابن الأثير ج 8 ص 19 در حوادث سنهء 196 ، و ابن خلّكان در شرح احوال مهدى « عبيد اللّه » ج 1 ص 294 ، و اتّعاظ الحنفاء مقريزى ص 44 .
( 9 ) - رجوع شود به ص 834 .
( 10 ) - ابن عذارى ج 1 ص 144 .