سپس مختار نظير يك پادشاه فرمانروا نهضت كرد و دست طولائى عليه دشمنان خدا از آستين بيرون آورد . استخوانهائى را شكست كه بوسيلهء فسق و فجور تغذى كرده بودند . اعضائى را قطع كرد كه بوسيلهء ميگسارى نشو و نماء نموده بودند .
يك فضيلتى را بدست آورد كه شخصى از عرب و عجم به آن راه نيافت . داراى منقبتى شد كه هيچ شخص هاشمى بر آن سبقت نگرفته بود .
ابراهيم بن اشتر در اين اوضاع با مختار شريك بود و ادعاى او را تصديق مينمود . ابراهيم در بارهء دين خود شكى نداشت و از نظر اعتقاد و يقين گمراه نبود .
مختار و ابراهيم يك حكم دارند . من اكنون نابود شدن فجار را بدست مختار شرح مىدهم . اين موضوع را به اختصار مينويسم . من نام اين كتاب را : ذوب النضار في شرح الثأر نهادم . من اين كتاب را روى چهار موضوع پايهگذارى نمودم .
خدا توفيق صواب دهد . خدا جزاء دهندهء روز قيامت است .
موضوع يكم در بارهء حسب و نسب و قسمتى از احوال مختار
او مختار بن ابو عبيد بن مسعود بن عمير ( بضم عين ) ثقفى است . مرزبانى گفته :
ابن عمير بن عقدة بن عنزه . كنيهء مختار : ابو اسحاق بود . پدر مختار در جستجوى زنى نجيبه بود . وقتى زنان قبيلهء خودش را به او عرضه كردند نپذيرفت . تا اينكه شخصى بخواب ابو عبيد آمد و به او گفت : با دومة الحسناء الحومة ازدواج كن . زيرا در بارهء وى ملامتى نخواهى شنيد . وقتى اين خواب را براى خويشاوندان خود نقل كرد گفتند : اكنون كه اين مأموريت را پيدا كردى با : دومه دختر وهب بن عمير - ابن معتب ( بضم ميم و فتح عين و تاء با تشديد ) ازدواج كن . هنگامى كه آن زن به مختار حامله شد گفت : در عالم خواب ديدم گويندهاى ميگفت :
1 - ابشرى بالولد * اشبه شىء بالاسد
2 - اذا الرجال في كبد * تقاتلوا على بلد
كان له الحظ الاشد