نهاد ، چون من نتوانستم دست آن مظلوم را رد كنم لذا آن را قطع كردم و در نظر گرفتم آن بند شلوار را باز كنم . ناگاه ديدم دست چپ خود را روى آن نهاد . من نيز دست چپ وى را قطع نمودم . سپس تصميم گرفتم : آن بند شلوار را از شلوار سرقت كنم ، ناگاه صداى زلزلهاى شنيدم و خائف شدم و آن را واگذار كردم .
خدا خواب را بر من مسلط نمود و در ميان گشتگان خوابيدم . در عالم خواب ديدم : گويا : حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در حالى آمد كه حضرت على و فاطمه عليهما السلام با آن بزرگوار بودند . آنان سر مقدس امام حسين را برداشتند و فاطمهء اطهر آن را بوسيد و فرمود :
يا ولدى قتلوك ، قتلهم اللَّه !
يعنى اى پسر عزيزم ترا كشتند ، خدا آنان را بكشد ! چه كسى اين عمل را با تو انجام داده است ؟ امام حسين ميفرمود : شمر مرا شهيد نموده است . و اين شخصى كه خواب است دستهاى مرا قطع كرده است . و به من اشاره كرد . زهراى اطهر به من فرمود : خدا دستهاى تو را قطع كند و چشم تو را كور نمايد و تو را داخل جهنم كند .
من در حالى بيدار شدم كه چيزى را نميبينم و دست و پاهاى من سقوط كردهاند تنها نفرينى كه از حضرت زهراء باقى مانده اين است كه داخل جهنم گردم .
مؤلف گويد : نعمانى در كتاب : تسلى از امام جعفر صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : موقعى كه وقت جان دادن شخص كافر ميرسد پيغمبر خدا و على مرتضى و جبرئيل و ملك الموت عليهم السلام نزد او مىآيند . امير المؤمنين على نزديك وى ميرود و ميگويد : يا رسول اللَّه ! اين شخص بغض ما اهل بيت را دارد ، تو نيز بغض او را داشته باش .
پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بجبرئيل ميفرمايد : اين شخص بغض خدا و رسول او و اهل بيت وى را دارد ، تو نيز بغض وى را داشته باش و با او بخشونت رفتار كن !
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٧