شد و يزيد ميگفت : يا حسين روزگار را چگونه ديدى ! ؟ سيد بن طاوس مينگارد : روايت شده : موقعى كه بعضى از فضلاء تابعين « 1 » سر مبارك امام حسين را در شام ديد مدت يك ماه خويشتن را از نظر كليهء ياران خود مخفى كرد . وقتى او را يافتند و از سبب پنهانشدنش جويا شدند گفت : آيا نمىبينيد چه مصيبتى دچار ما شده است . سپس اشعارى را سرود كه مطلع آنها اين است :
1 - يعنى اى پسر دختر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله سر تو را آوردند ( گويا : ) علنا و عمدا رسول خدا را كشته باشند . 2 - تو را در حالى كه عطشان بودى كشتند و در بارهء كشتن تو مراعات تأويل و معناى قرآن را نكردند . 3 - براى اينكه تو را كشتهاند تكبير ميگويند ، در صورتى كه بوسيلهء كشتن تو تكبير و تهليل را كشتهاند « 2 » راوى ميگويد : پير مردى نزد زنان و عيال امام حسين كه بر در مسجد ايستاده بودند آمد و گفت : سپاس مخصوص آن خدائى است كه شما را كشت و هلاك كرد و شهرها را از دست مردان شما راحت و يزيد را بر شما مسلط كرد . حضرت على بن الحسين عليه السلام فرمود : اى پيرمرد آيا قرآن خواندهاى ؟ گفت : آرى . فرمود : اين آيه را ميدانى كه خدا ميفرمايد :