« شيعيان من سيمايشان از شب زندهدارى زرد مىشود و چشمانشان از گريه ضعيف . . . » « 1 »
در موارد فراوانى خود حضرت على عليه السّلام مثل مورد فوق بر پيروانش « شيعه » اطلاق مىكرد ؛ مثلا آنگاه كه خبر شهادت عدهاى از شيعيان بصره را به دست طلحه و زبير آوردند ، آن حضرت بر آنها نفرين كرد و فرمود :
« بار خدايا ! آنان شيعيان مرا كشتهاند ، تو نيز آنان را بكش » . « 2 »
حتى دشمنان آنجناب نيز در آن دوره ، بر پيروان على عليه السّلام شيعه مىگفتند ، چنانكه عايشه ، طلحه و زبير كه درباره مسيرشان از مكه به عراق ، گفتوگو مىكردند ، گفتند :
« به بصره مىرويم و عامل على را از آنجا بيرون مىكنيم و شيعيانش را مىكشيم » « 3 » .
بههرحال حقيقت تشيّع كه همان دوستى و پيروى كردن و مقدم دانستن على عليه السّلام است ، به زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مربوط مىشود . آن حضرت با سخنان خود مردم را به پيروى على و خاندانش فرمان مىداد كه از جمله رخداد غدير خم است . همانطور كه ابن ابى الحديد مىگويد :
« اين اخبار را محدثانى نقل كردهاند كه هيچكس آنها را به رفض و تشيّع متهم نكرده است و حتى قائل به افضليت و تقدم على عليه السّلام بر ديگران نبودهاند » . « 4 »
اينك به بخشى از اين احاديث اشاره مىكنيم :
بريده اسلمى مىگويد :
« رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خداى تعالى مرا به دوستى چهار تن فرمان داده و به من فرموده كه او نيز آنان را دوست دارد . عرض كردند : يا رسول الله ! نام آنها را بگو . حضرت سه بار فرمود : « على » و سپس ابو ذر ، مقداد و سلمان را نام برد » « 5 » .
طبرى در جريان جنگ احد نقل مىكند ، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
« على از من است و من از على » . « 6 » .
هامش
( 1 ) . شيخ مفيد ، محمد بن محمد بن النعمان . الارشاد ، ترجمه محمد باقر ساعدى خراسانى ، كتابفروشى اسلاميه ، ط دوم ، ص 228 .
( 2 ) . شيخ مفيد ، محمد بن محمد بن النعمان . الجمل ، ص 285 .
( 3 ) . همان ، ص 235 .
( 4 ) . شرح نهج البلاغه ، دار احياء التراث العربى ، بيروت ، ج 2 ، ص 349 .
( 5 ) . هيثمى مكى . الصواعق المحرقة ، مكتبة قاهره ، ط دوم ، 1358 ، ص 122 .
( 6 ) . تاريخ الطبرى ، دار الكتب العلمية ، بيروت ، ط 3 ، 1408 ه ، ج 2 ، ص 65 .