ان الذى ينساهم فى مجلس * حتى يفارقه لغير مسدد « 1 » « 2 »
همچنين روزى يكى از امراى كوفه ، اسبى و پيشكشى به او داد . سيد سوار اسب شد و پيشكش را برداشت و به محله كناسه كوفه آمد و شيعيان را مورد خطاب قرار داد و گفت :
« اى كوفيان ! اگر كسى فضيلتى از فضايل على بن ابى طالب را بياورد كه من دربارهء آن شعرى نسروده باشم ، اين اسب و پيشكش را به او مىبخشم » .
مردم از هرسو برترىهاى امير المومنين را مىگفتند و او اشعارى را كه دربارهء آن سروده بود ، يادآورى مىكرد . تا اينكه شخصى گفت :
« روزى على عليه السّلام خواست كفش خود را بپوشد و از خانه بيرون رود ، يكى از كفشهايش را پوشيده بود كه عقابى آمد و كفش ديگر را بر منقار گرفت و به آسمان برد و از آنجا انداخت كه مارى سياه از كفش بيرون آمد و به سوراخى خزيد و على عليه السّلام كفش خود را پوشيد » .
در اين هنگام سيد حميرى اندكى به فكر فرورفت و گفت :
« من تابهحال در اينباره شعرى نگفتهام » . از اينرو اسب و پيشكش را به آن مرد بخشيد و اشعار زير را سرود :
الا يا قوم للعجب العجاب * لخفّ ابى الحسن و للحباب « 3 »
عدو من عداة الجن وغد * بعيد فى المراده من صواب « 4 »
اتى خفا له انساب فيه * لينهش رجله منه بناب « 5 »
لينهش خير من ركب المطايا * امير المؤمنين ابا تراب « 6 »
فخرّ من السّما له عقاب * من العقبان او شبه العقاب « 7 »
و دوفع عن ابى حسن على * نقيع سمامه بعد انسياب « 8 » » . « 9 »
هامش
( 1 ) . كسىكه آنان را در مجلس از ياد مىبرد ، بدون هيچ سودى از آن مجلس مىرود .
( 2 ) . همان ، ص 242 .
( 3 ) . آگاه باشيد اى مردم در كفش ابو الحسن عجايبى است ،
( 4 ) . يكى از دشمنان جن از جمله كمخردان و منحرفان از راه راست ،
( 5 ) . در كفش على عليه السّلام خود را پنهان كرد ، تا او را با دندانش بگزد .
( 6 ) . تا بگزد بهترين كسى را كه سوار چهارپايان مىشود ، امير المومنان ابو تراب را .
( 7 ) . در اين هنگام ، عقابى از عقابان آسمان يا پرندهاى شبيه عقاب به سر او فرود آمد .
( 8 ) . بدينترتيب ، شر و سم او از ابو الحسن على عليه السّلام دفع شد .
( 9 ) . همان ، ص 241 و 242 .