تقيه عبارت است از اظهار خلاف حقيقت ، هنگام ترس بر جان كه شيعه آن را به پيروى از شرايع قبلى و شريعت اسلام ، از شرع و عقل گرفته است ؛ از جمله مؤمن آل فرعون ، از ترس فرعون و فرعونيان ايمان خود را پوشيده نگه مىداشت . از ميان اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله نيز عمار در اثر شكنجه و آزار مشركان تقيه كرد و اقرار به كفر نمود ، آنگاه كه گريهكنان نزد پيامبر آمد ، حضرت فرمود :
« اگر دوباره شكنجهات دادند باز اين كار را بكن » . « 1 »
شيعيان چون پيوسته در كمترين اندازه بودند ، براى حفظ موجوديت خويش تقيه مىكردند و اين روش سبب حفظ مكتب تشيّع شد ؛ چنانكه خانم دكتر سميره مختار الليثى مىنويسد :
« از عوامل استمرار حركت شيعه ، تقيه و دعوت سرى است كه فرصتى داد تا حركت نوپاى شيعه ، دور از چشم خلفاى عباسى و واليان آنها رشد كند » . « 2 »
اما از سوى ديگر ، تقيه يكى از عوامل انشعاب در شيعه بوده است ؛ زيرا شيعيان از ترس جباران روزگار ، عقايد خود را پنهان مىداشتند ، حتى امامان نيز چنين مىكردند و ائمه اطهار عليهم السّلام بر اثر اختناق ، نوعا از تصريح به امامت خويش خوددارى مىكردند . از گفت و گويى كه ميان امام رضا عليه السّلام و چند نفر از واقفيان رخ داد ، اين مطلب به وضوح روشن مىشود .
على بن ابى حمزه كه واقفى مذهب بود ، از امام رضا عليه السّلام پرسيد : پدرت چه شد ؟ امام فرمود : درگذشت . ابن ابى حمزه گفت : چه كسى را پس از خود جانشين خويش قرار داد ؟ امام فرمود : مرا . گفت : پس تو امام واجب الاطاعة هستى ؟ فرمود : آرى . ابن سراج و ابن مكارى ( دو نفر از واقفيان ) گفتند : پدرت آن را براى تو تعيين كرده است ؟ امام رضا عليه السّلام فرمود : واى بر شما ، لازم نيست كه بگويم : مرا تعيين كرده است ؛ آيا شما مىخواهيد كه من به بغداد بروم و به هارون بگويم : من امام واجب الاطاعة هستم ؟ به خدا سوگند كه من چنين وظيفهاى ندارم . ابن ابى حمزه گفت : تو چيزى را اظهار كردى كه هيچ يكى از پدرانت آن را اظهار نكرده بودند . امام فرمود : بهخدا سوگند آن را بهترين نياكانم ، يعنى پيامبر وقتىكه آيه نازل شد و خداوند دستور بيمدادن خويشان نزديكش
هامش
( 1 ) . امين ، سيد محسن . اعيان الشيعة ، دار التعاريف للمطبوعات ، بيروت ، ( بىتا ) ، ج 1 ، ص 199 .
( 2 ) . جهاد الشيعة ، دار الجيل ، بيروت ، 1396 ه ، ص 394 .