شمارهء ( 16 )
( 9 ) - مذكور : زبانزد و مشهور
( 10 ) - واپس نماند : عقب نماند
( 11 ) - بزى :
در نسخهبدل برى ، پرى
( 12 ) - دلمشغول : نگران
( 13 ) - معنى چند جمله : از جانب ما گزارش وضع كار را بخواند و بداند بهتر از آنست كه ديگران خبر آورند
( 14 ) - عظم : بضم اول و سكون دوم بزرگى و كلانى
( 15 ) - از : حرف اضافه بمعنى واسطه و وسيله - معنى جمله :
اين خرابى و نابسامانى بواسطهء لشكر ما روى داد
( 17 ) - نادره : پيش آمد شگفت و ناگهانى
( 18 ) - صنع : بضم اول و سكون دوم احسان و نكويى كردن بر كسى و كار و كردار
( 19 ) - احد : بضم اول و دوم كوهى است نزديك مدينه - روز احد : مراد غزوهء احد است كه به شهادت هفتاد تن از ياران پيامبر گرامى اسلام و شكستن دندان آن حضرت در سال سوم هجرى انجاميد و آزمايشى بزرگ بود
( 20 ) - حق : راست و استوار و پايدار
( 21 ) - با : حرف اضافه بمعنى براى - معنى دو جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « بنا بمختار متن معنى آن است كه : اگر امروز بادى مساعد براى خصمان مىوزد ، اين باد چند روز بعد خواهد نشست و متوقف خواهد شد . »
ص 965
( 1 ) - قطب : بضم اول و سكون دوم ستونهء آهنى آسيا و قوام چيزى و مدار آن - معنى جمله :
ما ستون دستگاه سلطنتيم
( 2 ) - بر اقبال : مقبل و نيكبخت ، صفت ، مسند
( 3 ) - نصر . . . :
خداوند آنان را پيروزمند گرداناد و يارى دهاد
( 4 ) - حزركننده : برآوردكننده و حدسزننده ؛ حزر بفتح اول و سكون دوم تخمين نمودن
( 5 ) - عد : بفتح اول و تشديد دوم شمردن
( 6 ) - مشارك : بضم اول و كسر چهارم شريك و انباز ، اسم فاعل از مشاركت
( 7 ) - التماس : خواهش و درخواست كردن ، مصدر باب افتعال
( 8 ) - غضاضت : بفتح اول تحمل مكروه و ناخوشايند و خوارى و كم گرديدن مرتبه
( 9 ) - بمنه و فضله : بنعمتبخشى و احسان خود
( 10 ) - ركابدار مسرع : قاصد تيزپوى
( 11 ) - نهادنى : درخور قرار داد و مواضعه
( 12 ) - نهاده آيد : قرار گذاشته شود
( 13 ) - لباس شادى : جامهء سرور ، تشبيه صريح
( 14 ) - اعظم مواهب : بزرگترين دهشى از دهشها - مواهب بفتح اول جمع موهبت
( 15 ) - بقا : بفتح اول زيست و زندگانى مخفف بقاء - معنى چند جمله : مايل بودم كه بدينسان كه من اين نامه را به عذرخواهى اين حال نقل كردم و اين شكست را به گونهء آبرومندترى عرضه نمودم ، صاحب سخنى فاضل نيز چند بيتى شعر مىگفت
( 16 ) - فقيه : بفتح اول و كسر دوم دانشمند و داناى علم دين - بو حنيفهء اسكاف از شاعران دربار سلطان ابراهيم بن مسعود غزنوى ( 450 - 492 ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 516 شمارهء ( 14 )
( 17 ) - ايده . . . : خداوند او را نيرو و قوت دهاد
( 18 ) - و كل خير . . . : هر خير و نيكى كه نزد ماست از نزد اوست ؛ به كنايه هر چه داريم ازوست
( 19 ) - برين بنماند : بر اين حال