تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 967

مساهمون:

ص٩٦٧
نامهء نعمت ز شكر عنوان دارد * بتوان دانست حشو نامه ز عنوان 1
شاه چو بر خود قباى عجب 2 كند راست * خصم بدردش تا ببندِ گريبان
غرّه نگردد بعزّ 3 پيل و عَمارى 4 * هر كه بديده است ذُلّ 5 اشتر و پالان
مردِ هنر پيشه خود نباشد ساكن 6 * كز پىِ كارى 7 شده است گردون گردان 8
چنگ 9 چنان در زند در تن خسرو * چون بشناسد كه چيست حال تن و جان
مأمون آن كز ملوكِ دولتِ اسلام * هرگز چون او نديد تازى و دهقان 10
جُبّه‌يى از خز 11 بداشت بر تن چندانك * سوده و فرسوده گشت بر وى و خلُقان 12
مر ندما را از آن فزود تعجّب * كردند از وى سؤال از سببِ آن
گفت ز شاهان حديث ماند باقى * در عرب و در عجم نه توزى 13 و كتّان
شاه چو بر خزّ و بز 14 نشيند و خسبد * بر تن او بس گران نمايد خفتان 15
مُلكى كان را بدرع 16 گيرى و زوبين * دادش نتوان بآبِ حوض و بريحان
چون دلِ لشكر ملك نگاه ندارد * درگهِ ايوان 17 چنان كه درگهِ ميدان 18
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 967 | محمد بن حسين البيهقي