شبه شتر مرغ نه اشتر نه مرغ * آتش خواران هوا و هوان
( نقل از لغتنامهء دهخدا ذيل شتر مرغ )
( 3 ) - جحيم : بفتح اول و كسر دوم دوزخ - معنى مصراع : آتش دوزخ نفس هر كه را فروخورد ، كس دست وى نگيرد و از يارى خداوند هم محروم ماند
( 4 ) - معنى مصراع : معدن مرواريد نتوان داد و از دريا سيم نتوان خواست ، مراد آنكه سرشتها متفاوت است و از هر كسى كارى ساخته باشد
( 5 ) - ديوان باش : ظاهرا مصحف « همچو ديو مباش » است
( 6 ) - هنر : به استعاره عناديه و از روى استهزاء بجاى « شر و بدى » به كار رفته است
( 7 ) - رجيم : بفتح اول و كسر دوم راندههدش - مراد از رجيم همان شيطان رجيم يا ابليس ملعون است كه از فرمان حق سر پيچيد و بر آدم سجده نبرد
( 8 ) - اليم : بفتح اول و كسر دوم دردناك
( 9 ) - حطيم : بفتح اول و كسر دوم ، كنارهء كعبه يا ديوار كعبه يا آنچه ميان ركن و زمزم و مقام است و بعضى حجر را نيز افزودهاند . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - جد : بفتح اول پدر پدر ، حرف دوم آن در شعر فارسى گاه بتخفيف آيد
( 11 ) - ايضا له : هم او راست - ايضا در فارسى مأخوذ از « ايضا » عربى است كه بمعنى تكرارا و مراجعا است و نصب آن را بنا بر مفعول مطلق بودن يا حال ميدانند
( 12 ) - عارض : بكسر سوم روى و رخسار
( 13 ) - زلفين : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ، زرفين است و آن حلقهاى باشد كه بر صندوق و چهار چوب در خانه نصب كنند . . . و گيسو و زلف معشوق را بدان مانند كنند ( نقل باختصار از لغتنامه )
( 14 ) - مقيم :
دائم ، قيد زمان
( 15 ) - چون سرو خرامان : سروسان خرامنده ، صفت قامت
( 16 ) - در خواب : هنگام خفتن
( 17 ) - خرمن گل : به استعاره مراد رخسار محبوب و از « سيم » مقصود « تن سيمگون » يار است
( 18 ) - از خوشى الخ ، اين بيت بطور كلى نامفهوم است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 19 ) - معنى مصراع : آيا كسى ماه رخسارى را كه اندامش نرمتر از تن ماهى شيم باشد ديده است ؟
( 20 ) - دورو : گل رعنا كه يك رويش زرد و روى ديگرش سرخ است ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
ص 519
( 1 ) - در : ظاهرا مصحف « دو » باشد - معنى مصراع : دو بناگوش سيمين تو زلف ترا پريشان مىسازد و آن را بر مىجهاند و تكان مىدهد
( 2 ) - دژم : بكسر يا ضم اول و فتح دوم بيمار
( 3 ) - چشمك تو : چشم خوش تو ، پسوند « ك » براى تحبيب است و چنين است در زلفك بمعنى زلف دلاويز
( 4 ) - شنيدستى : شنيدهاى ، ماضى نقلى
( 5 ) - موجز : كوتاه و مختصر ، اسم مفعول از ايجاز
( 6 ) - ذاكر : ثناگوى و ذكركننده
( 7 ) - يا بيش : يا بىاو را
( 8 ) - عليم : بفتح اول دانا ، صفت مشبهه
( 9 ) - پادشاه در دل خلق : وى بر دل مردمان فرمانروائى