نامه من به شما رسيد به كوفه باز گرديد . « 1 »
سليمان و ياران او از مضمون نامهء حاكم كوفه ناراحت شدند و گفتند :
اين پيشنهاد را آن وقت هم كه در بلاد خود بوديم به ما داد ، ما نپذيرفتيم .
اكنون كه بر جهاد تصميم گرفته و عزم خود را جزم نمودهايم و وارد سرزمين دشمن شدهايم ، چگونه آن را بپذيريم ؟ اين رأى درستى نيست .
سليمان در پاسخ به حاكم كوفه ، نامهاى نوشت و ضمن تشكّر از نصحيت و دلسوزى او ، چنين نگاشت :
. . . اين قوم ، كه هستى خود را به خدا فروختهاند و از گناه خود توبه كردهاند و به سوى خدا روى آوردهاند و بر او توكّل نمودهاند و به قضاى الهى تن دادهاند ، هرگز باز نخواهند گشت ، تصميم نهايى خود را گرفتهاند .
وقتى نامهء سليمان به عبداللّه ، حاكم كوفه رسيد ، با تأسّف اظهار داشت :
اين قوم بر خودكشى خود تصميم گرفتهاند . نخستين خبرى كه از آنان به شما خواهد رسيد . خبر مرگ و شكست آنها است . به خدا سوگند ، آنها با كرامت و عزّت نفس و در حال اسلام و ايمان كشته خواهند شد . « 2 »
توقّف در منطقهء قرقيسيا
لشكر توّابين مسير را به طرف دشمن طى كردند تا به منطقهء قرقيسيا رسيدند . بزرگ اين منطقه و قلعه ، مردى به نام زفر بن حارث كلابى بود .
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 178 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 591 .
( 2 ) - كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 179 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 593 .