تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
پراكنده شديم . ولى آن شخص در تكذيب اين حديث اصرار داشت . آن مرد در آن شب خوابيد و در عالم خواب ديد كه گويا ؛ قيامت قيام كرده و مردم همه در يك زمين محشور شده‌اند . ميزانها نصب گرديده ، صراط گسترده شده ، محاسبات آماده‌اند . نامه‌هاى اعمال گشوده شده و دوزخ شعله‌ور گرديده ، بهشت زينت شده ، حرارت بر او شديد شده ، او در اين بين شديدا عطشان و طالب آب بود ولى آب نبود ! ! وقتى وى به طرف راست و چپ خود توجهى نمود با حوضى مواجه شد كه فوق العاده طويل و عريض بود ! ميگويد : من با خودم گفتم : اين همان حوض كوثر است و داراى يك آبى است كه از برف سردتر و از عسل شيرين‌تر مىباشد . ناگاه ديد ، دو نفر مرد و يك زن نزد آن حوض ميباشند كه نور آنان بر خلائق ميدرخشد ! و مع ذلك ايشان سياه پوش و گريان و محزون بودند ! راوى ميگويد : من گفتم : اينان كيانند ! ؟ در جوابم گفته شد : اين آقا محمّد مصطفى ، اين آقا ، امام على مرتضى ، اين بانو ، فاطمهء زهراء صلّى اللَّه عليهم اجمعين ميباشند . گفتم : پس چرا مىبينم لباس سياه پوشيده‌اند و گريان و محزون هستند ! ؟ به من گفته شد : آيا امروز روز عاشورا نيست كه روز قتل امام حسين عليه السّلام است ! ؟ ايشان بدين لحاظ محزون ميباشند . من نزديك حضرت زهراى اطهر رفتم و به او گفتم : اى دختر رسول خدا ! من عطشانم . ناگاه ديدم آن حضرت با حالى خشمناك به من نگريست و فرمود : تو آن شخصى هستى كه منكر ثواب و فضيلت گريه كردن در عزاى فرزندم حسين ميباشى ؟ همان حسينى كه جان قلب من و نور چشم من و سيد و بزرگ شهيدان است ، همان حسينى كه بوسيلهء ظلم و دشمنى بقتل رسيد ! خدا آن افرادى را كه