سواران از نظرها ناپديد شد . امام ، نگران حال او بود تا يك مرتبه ديد كه اسبِ پى شدهء او يك طرف و جسدش كه غرق جراحت بود به طرف ديگر در خاك و خون افتاده و دست و پا مىزند .
حسين ، بىاختيار اسب خود را نهيب زد و به سوى او ، ميان لشكر رفت . هنوز به او نرسيده بود كه مشاهده كرد عدّهاى از سواران ابن سعد ، كه پياده شده و دور جسد او را گرفته بودند ، سرِ بريدهاش را به سوى حسين پرتاب كردند . حسين بىاختيار از اسب خود به زير آمد و سر را از زمين برداشت . خون از ديدگانش روان بود ، حسين با دستهايش صورت او را پاك كرد و زبانش را به اين اشعار مترّنم نمود :
« چه نيك مردى بود حُر ، از دودمان رياح !
كه در مقابل شبكهء تيرها بردبار و جسور بود
چه نيك مردى بود حُر در مقابل مرگ
كه بزرگترين دلاوران را به زانو در مىآورد !
چه نيك مردى بود حُر كه حسين را يارى نمود
و به رستگارى و هدايت سر فراز شد !
و چه نيك مردى بود حُر كه حسين را خواند
و جان خويش را در طبق اخلاص نهاد « 1 »
و جهان هستى ، صحنهاى غمبارتر از غروب روز عاشورا به خاطر ندارد :
با غروب آفتاب روز دهم محرّم روز عاشوراى 61 هجرى كه د ر ادبيات و مرثيههاى پارسى زبان به « شام غريبان » ياد شده ، جنگ هزاران تن با هفتاد و دو تن به پايان رسيد . اين جنگ ، يك روزه بود ولى اثر و خاطرهاش با عمر بشر باقى مىماند . . . . با غروب خورشيد روز دهم محرّم ، ديگر نورى بر دشت كربلا و بر فرق نخلهاى خرماى نخلستان آن باقى نماند ، ولى نورهاى پرتو افكن و جاودان ديگرى بر روى زمين و بر صفحات تاريخ بشرى براى هميشه باقى ماند . اين نور با دلهاى افراد مردم ارتباط داشت . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 666 و 667 .
( 2 ) . زندگانى امام حسين ( ع ) ، ص 684 و 685 .