وى از فرزندان امير مؤمنان على عليه السلام است و مادرش امحبيب ، دختر ربيعه ، مىباشد . « 1 » برخى نام مادرش را صهبا ذكر كرده گفتهاند كه او همان امحبيب دختر عباد بن ربيعه ، از اسراى يمامه يا عين التمر است كه اميرمؤمنان او را از مال خود خريد . « 2 » برخى نيز گفتهاند كه نام مادرش ليلى است . « 3 »
عمر بن على ، ملقب به اطْرَف است و كنيهء او را برخى ، ابوالقاسم و برخى ابوحفص دانستهاند . « 4 »
او زبانى گويا و فصيح داشت و فردى سخاوتمند و پاكدامن بود . گويند : هنگامى كه در يك قحطسالى از قبيلهء بنىعدى مىگذشت ، بزرگان قبيله نزد وى آمدند و با او به گفتوگو پرداختند .
در آن حال مردى با لباسهاى نيكو از آنجا گذشت . عمر پرسيد اين مرد كيست ؟ گفتند : او سالم بن رقيه است و با بنىهاشم ميانهء خوبى ندارد . عمر او را خواست و از او دربارهء برادرش سليمان بن رقيه ، از شيعيان على ، سراغ گرفت . سپس آن قدر با اخلاق نيك و استدلالهاى روشن با او سخن گفت تا عقيدهاش را نسبت به بنىهاشم تغيير داد .
عمر بن على هنگام كوچ ، بيشتر زاد و توشهء خود را ميان اهل آن قبيله تقسيم كرد و يك شبانه روز پس از كوچ وى ، باران رحمت بر آنان باريد . اهل قبيله قدوم او را ميمون دانسته و گفتند : اين مرد در فرود آمدن و كوچ كردن از همه مباركتر بود .
وى تا زنده بود ، هداياى خود را از « سالم » قطع نكرد و پس از فوت او ، سالم شعرى در رثايش بدين مضمون سرود :
درود خدا بر قبرى كه يكى از فرزندان على عليه السلام - جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بهترين درخواستشدگان - را در بر گرفته است .
تو از همه بخشندهتر ، داناتر و در آمدن و كوچ كردن مباركتر بودى . « 5 »
در اينكه آيا عمر بن على عليه السلام در كربلا حضور داشته و به شهادت رسيده يا نه ، اختلاف است . برخى گفتهاند كه او با امام حسين عليه السلام همراه نشد و در مدينه ماند و
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ص 186 ، مكتبة المفيد .
( 2 ) . عمدة الطالب ، ص 361 ، 362 .
( 3 ) . نورالعين فى مشهد الحسين عليه السلام ، ص 47 .
( 4 ) . عمدة الطالب ، ص 361 .
( 5 ) . همان .