تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
يادم هست از جا برخاستم چنان گريه‌اى سر دادم كه صاحب خانه و خانواده او برخاستند . مىپرسيدند چه خبر شده و من قادر به تكلم نبودم . از آن زمان قضايا جور ديگرى شد . ديگر آرام و قرار نداشتم . اين حالت همچنان در من باقى مانده است . آيا به سزاى خدمتى كه به ساحت مقدس حضرت زهرا ( س ) روا داشته‌ايد ، عنايت يا عنايات خاصى را هم از سوى آن بانوى بزرگوار احساس مىكنيد ؟ شايد باور نكنيد اما من عنايات حضرت را لحظه به لحظه در زندگى خود احساس مىكنم . وقتى آيت‌اللّه سيد احمد خوانسارى از دنيا رفته بود ، مرا دعوت كردند كه در مسجد امام حسن عسگرى قم منبر بروم . جمعيت سراسر مجلس را پر كرده بود . وقتى بر فراز منبر رفتم ، زبانم بند آمد و ديگر نتوانستم كلمه‌اى صحبت كنم . بلافاصله متوسل به وجود نازنين حضرت صديقه طاهره شدم . در دل خود زمزمه كردم كه بىبى جان ؛ مرا از تهران دعوت كرده‌اند كه در اين مجلس سخنرانى كنم . . . آبرويم را بخر . حاج آقا جعفر پسر مرحوم خوانسارى يك ليوان آب برايم فرستاد . زبانم باز شد اما خودم فهميدم اين ظرف آب نبوده كه زبانم را گشوده است ، لطف و مرحمت بانوى بزرگ عصمت و طهارت بوده است . در همان مجلس خطبه حضرت زهرا ( س ) را خواندم و آنچنان مجلسى شد كه در يادها و خاطرها ماند . گاهى احساس سبكبالى مىكنم . حس مىكنم مثل پرنده‌ها بال در آورده و پرواز مىكنم . . . همه اينها از مدد لطف صديقه طاهره است . اجازه بفرماييد بازگرديم به كتاب ، آنچه در يك نگاه اجمالى به چشم مىخورد ، تلاش حضرتعالى براى گزينش روايات شيعه و سنى درباره
بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 189 | حسين سروقامت