تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
مرا بگير ولى با من مدارا كن . در آخرين لحظه حيات فرمود : پروردگارا به سوى تو مىآيم ، نه به سوى آتش . اين كلمات را گفت و چشمهاى نازينش را بست و دست و پايش را دراز كرد و جان به جان‌آفرين تسليم گفت . « 1 » تلاش ديگرى كه نويسنده در جاى جاى كتاب حاضر صورت داده ، بازشناسى اسلام ناب در رفتار عملى اهل بيت عصمت و طهارت است . دقت در بيان مطالبى كه مردم خيال نكنند اين خاندان تافته جدا بافته‌اى هستند كه از اميال و كششهاى ظاهرى مردم در آنها خبرى نيست : پيامبر اكرم وارد شد گردنبندى از طلا در گردن فاطمه ديد و فرمود دخترم به سخن مردم كه مىگويند فاطمه دختر محمد ؛ مغرور نشو ، در حالى كه لباس ستمكاران را در بر داشته باشى . زهرا فورا گردنبند را بيرون آورد و فروخت و از پولش بنده‌اى خريد و آزاد نمود . پيغمبر خدا از عمل زهرا خشنود شد . « 2 » . . . و مسئووليتى كه آنان خود به عهده دارند : پيامبر وظيفه دارد خانواده‌اش را اصلاح كند و از خوشگذرانى و تجمل پرستى بر حذر بدارد و به آنها تفهيم كند كه خانه پيامبر جاى خوشگذرانى و تجمل پرستى نيست ، بلكه جاى مواسات و ساده زيستن و خدمت به اسلام و مسلمين است . « 3 » چه زيباست ، تصويرى كه نويسنده از زندگى ساده و بى پيرايه على و فاطمه در مقابل ديدگان خوانندگان كتاب خويش قرار مىدهد . تصويرى از كانون محبت و صفا و صميميت و صداقت ، تصويرى از مسئوليت
هامش
( 1 ) - ص 192 كتاب . ( 2 ) - ص 113 كتاب به نقل از ذخائر العقبى ، ص 51 . ( 3 ) - ص 112 كتاب .