خدمت نمايان فروزان بود و چون پرتو شمع اعتبارش به صرصر جرمى بىاختيار انطفا پذيرفته معزول شد ، مهدى قلى بيك [ 208 ] برادر مشاراليه كه متّصف به صفت « 1 » مردمى و نيكذاتى بود به ارجاع اين منصب چراغ خانواده پدر را روشن نمود و تا آخر زمان خاقان رضوان مكان به اين خدمت نمايان محسود اكفا و اقران بود .
زرگرباشيان
در زمان دولت اين شهريار كان يمين بحر يسار كه شمار سيم و زر در كف كاركنان دولت پايدار بىشمار بود ، سعادتمندى از سادات عالىدرجات دار السلطنهء تبريز ، مير محمد سعيد نام ، در زرگرخانهء خاصّهء شريفه زرگر باشى و پيوسته در مصارف كسب اعتبار كارش زرپاشى بود و با اكثر امراى عالىشأن طريق مصاحبت و آمد و رفت مفتوح داشت و روزگار به خوشدلى و پاكيزه روزگارى مىگذرانيد تا در همان زمان معير الممالك شد و بعد از آن ، از روزگار رسيد به او آنچه به ديگران رسيد « 2 » . و اخلاف كرام وى در زمان خاقان خلد آشيان صاحبقران در سلك غلامان اين آستان گردون شأن انتظام يافته به مرور دهور و تعاقب اعوام « 3 » و شهور بر اثر پدر به عالم ديگر شتافتند .
قيچاچىباشيان
در آغاز جلوس همايون ، صاحب « 4 » جمع قيچاچىخانه خاصّهء شريفه ، على قلى بيك نامى از غلامان بود . عاقبت ضابط وجوه و عشور و خروج « 5 » بندر مباركهء عباسى گرديد و چون در زمان اقتدار ميرزا تقى اعتماد الدولة مؤدّيان محاسبات از سختگيرىهاى او نجات نمىيافتند ، از بيم مؤاخذه و بازخواست گريزان گرديده به هند دكن شتافت و در آن كشور به سر مىبرد تا فرمان يافت و بعد از او محمد
هامش
( 1 ) . ب : « به صفت » ندارد .
( 2 ) . ب : نرسيد .
( 3 ) . الف ، ب : عوام .
( 4 ) . الف ، ب : « صاحب » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : خراج .