التاجر :
تاجرى كو بفشارد بجكر دندان را * از خسيسى ببرد سيسنه بمالد نانرا
وقت سودا بفروشد كهر ايمانرا * اين همه از بيآنست كه زر ميخواهد
الفاضل :
فاضلى كو همه در فكر فروع است وأصول * كاه انديشه معقول كند كه منقول
مردمان راه همه خواند بخدا وبرسول * اين همه از بئآنست كه زر ميخواهد
الكيمياوى :
كيميا كركه همين رنج برد در عالم * سازد از سيسة دل در نفسي كوزه دم
ويشتن را بكذارد ز تف آتش غم * اين همه از بئ آنست كه زر ميخواهد
الطبيب :
طبيبى كه تراكيب ومعاجين سازد * بعبارات حكيمانه سخن بردازد
هردم صبح بقاروره نظر اندازد * اين همه از بئآنست كه زر ميخواهد
الخطاط :
خوشنويسى كه شب وروز كند مشق * كردنش دال وسرش واو وتنش كردد نون
ديدهاش صاد ولبش با ودنش باشد خون * اين همه از بئآنست كه زر ميخواهد