كداميك از قبايل حجر را در جاى خود قرار دهد و كدام قبيله برندهء اين افتخار خواهد شد به نزاع پرداختند . مشاجره كم كم به يك جنگ تبديل مىشد . چهار يا پنج شب گذشت و قريش نگران حادثه بودند ، در اين هنگام ابو اميّه - فرزند مغيره پدر امّسلمه همسر پيامبر - كه آن روز سالمندترين قريش بود ، ايستاد و گفت :
« اى گروه قريش ! براى حلّ اين اختلاف ، داورى را به نخستين فردى بدهيد كه داخل مسجد مىشود . »
قريش اين را پذيرفتند و ديدگان به درِ مسجد دوخته ، انتظار مىكشيدند تا اينكه چه كسى به مسجد درآيد ! ناگاه چهرهء مردى ، در نهايت جوانمردى و با وقار تمام درخشيد .
همينكه جمعيت وى را ديدند شناختند و همگى فرياد زدند :
« اين امين ، محمّد بن عبداللَّه هاشمى است ، به داورىاش رضايت مىدهيم . » « 1 »
دور پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفتند و جريان اختلاف قبايل را براى وى بيان كردند . آنگاه محمّد صلى الله عليه و آله جامهاى ( پارچهاى ) طلبيد و پهن كرد و خود حجرالأسود را با دست مبارك در آن نهاد و گفت :
« هر يك از قبايل گوشهاى از اين جامه را بگيرد و آن را بلند كنند » .
آنها چنين كردند و محمّد صلى الله عليه و آله با دست خود حجر را در جايگاهش نهاد و آن را محكم كرد ؛ به روايت ابناسحاق آن روز پيامبر سى و پنج ساله بود . پيامبر شتابان به خانه برگشت و خديجه را در حال مقدّمات وضع حمل ديد . . . اين وضع حمل ، همان ولادت خجستهء فاطمه بود كه در روز جمعه بيستم جمادىالآخر ، پنج سال قبل از بعثت ؛ زمانى كه قريش خانهء كعبه را تجديد بنا مىكردند ، محقّق شد . « 2 »
هامش
( 1 ) - ابنهشام ج 1 ، ص 197
( 2 ) - آنچه مؤلّف در تاريخ ولادت فاطمه عليها السلام آورده عقيدهء عامّه است ولى محدثان و مورخان شيعه ، سال دوم يا پنجم بعثت را گفتهاند . مرحوم كلينى سال پنجم هجرت را طبق روايتى از امام باقر عليه السلام اختيار كرده ، مصباح شيخ طوسى سال دوم را برگزيده و به روايتى سال پنجم را ذكر كرده است . رجوع شود به بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 9 ، « مترجم » .