آنگاه مصطفى صلى الله عليه و آله با آنها خداحافظى كرد بعد از اينكه اين مدد الهى را توشهء راه آنان ساخت و اين كلمات روحبخش را آموخت تا بدان وسيله بر مشكلات و سختىها پيروز گردند .
اين اشارتى لطيف بود از پيامبر صلى الله عليه و آله آن پدر مهربان نسبت به فرزندانش ، او كه نمىتواند خواستهء دختر خود و شوهرش را برآورده كند ، ناگزير كلماتى پاك مىآموزد كه خاطر آنان را آسوده كند و بر مشكلات و ناملايمات دنيا يارى دهد تا آنان را با گامى استوار به منزلتى بالاتر برساند . اين كلمات از خود پيامبر هم نبود بلكه فرمود : « كلماتى است كه جبرئيل به من آموخته است . » اين نوع هدايتگرى تنها براى آن دو نبود بلكه آموزشى بود براى آحادِ امّت و اين بخشى است از طبّ نبوى براى جانها ؛ يعنى مداوا از طريق اهتمام به انسان و اشاره به اينكه انسان در پرتو رابطه با خداى بزرگ كسب ارزش و والايى مىكند .
على و زهرا عليهما السلام نيز هيچكدام شكوهاى نداشتند و ناخرسند نبودند ، اما پيامبر صلى الله عليه و آله خواست به آنها بفهماند كه به زندگىِ مشقت بارشان توجه دارد و از حال آنان غافل نيست . پيامبر نسخهء معالجهء روحى را به آنان مىدهد تا اينكه سختىها هموار گردد و دشوارىها تخفيف يابد و اين مدد الهى است براى روحهاى قوى كه اگر در عقيده نيرومند باشند ، سختىها هم بر آنها آسان شود .
چه زيبا رهنمودى و چه دلرُبا مِهرى كه در اين التفات به چشم مىخورد ، آكنده از رحمت ، عطوفت ، تربيت ، هدايت و رابطه با خدا ، با گفتن تسبيح و حمد و ثنا ! و اين نعمت بزرگى است و آرامشِ وصفناپذير !
آن دو شاگرد نجيب جز اطاعت پيامبر چه كنند ؟ ! همان كردند كه رسول خدا فرمود .
بيش از سىسال گذشت و على عليه السلام ياد كلمات پيامبر مىكرد و مىگفت : « به خدا از آن زمان كه اين كلمات را به من آموخت تا كنون آن را ترك نكردهام ! »
مردى از عراق از امام على عليه السلام پرسيد : « حتى در شب صفين ؟ »
و على عليه السلام فرمود : « آرى ، حتّى در شب صفين ! » « 1 »
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم ، ج 4 ، ح 20941 ؛ طبقات ، ج 8 ، ص 25