و خدا هميشه برتر و پيروزمند است .
17 - هم او و هم پيشتازان خاندانش از اين جهان رفتند ، « مرگ و مردن را بايد از ايشان آموخت ! »
18 - هنگامى كه مردم به خواب روند ، من هم براى استراحت مىروم ، ولى چنان است كه گويا چشمانم پر از خاروخس است .
19 - اى يحيى ! - اى بزرگمرد - ياد تو چنانم سوزانده كه سوزشش به دل رسيده و دلم را كباب كرده است !
20 - جانم فدايت ، گرچه از اين جهان رفتى و هلاك گشتى ، ولى محاسن تو پيوسته رو به فزونى مىباشد و سرمشق ديگران است .
21 - روزگار هرچه نوشود و زيور يابد ، اين چهرهى درخشان تو است كه در تارك حماسههاى تاريخ مىتابد .
22 - سلام و ريحان و روح و رحمت بر تو باد و نسيم جانبخش سايهى عرش خدا پيوسته بر تو بوزاد .
23 - از سرزمينى كه تو مجاور آن شدى ، پيوسته بوى بابونههاى شكفته مىوزد .
24 - افسوس كه تحيّتى از تو به سوى ما بازنگردد ، جز همان عطرى كه از تربت تو به مشام مىرسد .
25 - از آن ساعتى كه تو در قبر مسكن گزيدى ، كبوتران ناله مىكنند ، حالآنكه پيش از آن ، آواز طربانگيز داشتند .
26 - من ديدهام را نكوهش مىكنم اگر پيوسته سرشكش را بر آتش اندوه بريزد كه آن را خاموش سازد .
27 - و ستايشش مىكنم اگر جلوى اشك خود را بگيرد ، و بگذارد تا شعلههاى سركش اندوه ، جان مرا به آتش كشند .
28 - زيرا گريهى تنها آن نيست كه چشم اشك فروريزد ، بلكه سوزندهترين گريهها ، گريهاى است كه از آتش دل خيزد .
29 - هان اى جنايتكارانى كه به كشتن او به يكديگر مژده مىدهيد ، اندهى بر سرتان
ادبيات سياسى تشيع ( فارسي ) — صفحة 157
مساهمون: صادق آئينه وند
ص١٥٧