به اين ترتيب عوامل گوناگون دست به دست هم دادند و ملتهاى اسلامى را خواسته يا ناخواسته به سوى نوسازى رهنمون گشتند . اينكه جوامع اسلامى تا چه اندازه در اين زمينه پيشرفته كرده و جوامعشان را نوسازى و حركت آن را با تكاپوى جهانى براى پيشرفت و توسعه هماهنگ ساختهاند ، موضوع فصل حاضر است كه در چارچوب عنوانهاى زير به آن پرداخته شده است :
روند نوسازى
چالشهاى فراروى نوسازى
1 . منيّتهاى فردى
2 . فقدان يكپارچگى اجتماعى
3 . فقدان وحدت رويه استراتژيك
4 . ازدياد بىرويّه جمعيت و مشكلات ناشى از آن
5 . مشكلات سياسى
6 . عقبماندگيهاى علمى
نتيجهگيرى
1 . روند نوسازى
پس از سقوط خلافت عباسى در سدهء هفتم هجرى به دست مغولان ، جهان اسلام بار ديگر توانست در قالب امپراتوريهاى بزرگ عثمانى ، صفوى و مغولان كبير در هند و نيز چند سلطاننشين در آفريقا و مغرب اسلامى ، سازمان سياسى ، فرهنگى ، نظامى و اقتصادى خود را بازسازى كند ؛ و تا سر حد تبديل شدن به يك رقيب نيرومند براى غرب پيش رود . اما با پيشرفت تمدن غربى بار ديگر تمدن اسلامى در معرض سقوط قرار گرفت . امپراتوريهاى بزرگ اسلامى رو به ضعف نهاده دستخوش تجزيه گشتند و در برابر رقيب ديرينه و سرسخت خود گام به گام عقب نشستند و به صورت مستعمرهء آنان درآمدند .
استعمارگران غربى با حضور مستقيم و يا غير مستقيمشان در سرزمينهاى اسلامى ، خود را بر مسلمانان تحميل كردند و چنان فضايى فكرى پديد آوردند كه مردم هيچ راهى براى زندگى ، جز تقليد از تمدن غربى پيش روى خود نمىديدند . اما چندى نگذشت كه دوران بيدارى فرا رسيد و با
آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: عبد الحسين بينش
ص٢٢٨