در اين هنگام معاويه از سخنان امام عليه السلام برآشفت ، ولى حضرت ادامه داد :
معاويه در حقى با من به نزاع برخاست كه از آنِ من بود ، اما من به خاطر صلاح امت و جلوگيرى از خونريزى آن را ترك كردم . « 1 » امام عليه السلام در اين سخنرانى به تبليغات و شايعات معاويه و ياران او پاسخى در خور داد ؛ شايعاتى مبنى بر اينكه حسن بن على خود را شايسته خلافت نمىداند ، و گرنه از آن كناره نمىگرفت و چون ديد معاويه شايستهتر است ، خلافت را به دو واگذار كرد . حضرت مىگويد كه هيچگاه در حقانيت خود به امامت و حكومت ترديد نداشته است و اگر صلح را پذيرفته ، به جهت مصالح امت است ، نه براى تأييد حكومت معاويه .
پس از پذيرش صلح ، ماهيت كاذب او در صلحطلبى آشكار شد و پرده تزوير از چهره وى كنار رفت . او در كوفه با صراحت تمام از عدمصداقت و پايبندى خود به صلحنامه سخن راند :
من اين شروط را به خاطر خاموش كردن آتش فتنه و مداراى با مردم و ايجاد الفت پذيرفتم ، اما اكنون همه آنها را زير پايم مىگذارم . « 2 » در عبارتى ديگر نيز كه از او نقل شده ، آمده است :
من با شما براى آنكه نماز بگذاريد ، يا روزه بداريد ، يا حج بجاى آريد ، يا زكات بپردازيد نجنگيدم ، بلكه جنگيدم تا اميرى شما را به دست آورم . خداوند اين را به من عطا كرد و حال آنكه شما از آن كراهت داشتيد . « 3 »
جريانهاى فكرى و سياسى در عصر امام حسن عليه السلام
جريانهاى فرهنگى ، فكرى و سياسى در عصر امام حسن عليه السلام را مىتوان به دو جريان عمده تقسيم كرد : جريان شيعى و جريان غيرشيعى .
الف ) جريان شيعى
جريان شيعى كه در شهرهاى عراق ( عمدتاً كوفه ) و اندكى هم در بصره و حجاز بود ، از شاگردان و
هامش
( 1 ) . علّامه محمد تقى مجلسى ، بحار الأنوار ، تحقيق محمدباقر محمودى ، ج 44 ، ص 42 .
( 2 ) . احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، به كوشش محمد حميدالله ، ج 3 ، ص 46 - 44 .
( 3 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهجالبلاغه ، ج 16 ، ص 46 .