و درباره آنها در طلب ثار خويش هستيد . . . اكنون معاويه از ما تقاضاى صلح كرد ؛ صلحى كه هيچگونه سرافرازى و شرافت و انصافى در آن وجود ندارد .
اگر آماده نبرديد و مشتاق كشته شدن ، صلح او را رد كرده ، با تكيه بر شمشيرمان كار او را به خدا وامىگذاريم ، اما اگر « ماندن » را دوست داريد ، صلح او را بپذيريم و براى شما تأمين بگيريم .
در اين هنگام مردم از هر سوى فرياد برآوردند و با نداى « ماندن ، ماندن » صلح را پذيرا شدند . « 1 » امام حسن عليه السلام در جايى ديگر فرمود :
من خواسته بيشتر مردم را در صلح و ناخرسندى آنان را نسبت به جنگ مشاهده كردم و دوست ندارم . . . آنها را بر آنچه ناخوشنودند ، مجبور سازم . « 2 » در جاى ديگر نيز اينگونه شكوه مىكند :
به خدا سوگند ! من از آن روى كار را به او سپردم كه ياورى نداشتم . اگر ياورى مىداشتم ، شبانهروز با او مىجنگيدم تا خداوند ميان من و آنان حكم كند . « 3 » سرانجام امام عليه السلام به امضاى صلحِ پيشنهادى معاويه تن در مىدهد و شرايط خود را براى صلح اعلام مىدارد كه مورد موافقت قرار مىگيرد .
متن صلحنامه امام حسن عليه السلام با معاويه
اين مصالحهاى است كه ميان حسن بن على بن ابىطالب و معاوية بن ابىسفيان واقع مىشود . بر آن قرار با او صلح مىكند و امر خلافت به او وا مىگذارد كه چون وفات او نزديك شده ، هيچ كس را به وليعهدى نصب نكند و كار خلافت به شورا گذارد تا مسلمانان كسى را كه صلاح دانند ، نصب كنند .
شرط ديگر آن است كه مسلمانان به طور عموم در هر كجا باشند - از شام و عراق و
هامش
( 1 ) . ابنعساكر ، ترجمة الامام الحسن عليه السلام من تاريخ دمشق ، ص 178 و 179 ، به نقل از : رسول جعفريان ، تاريخ سياسى اسلام ( تاريخ خلفا ) ، ج 2 ، ص 373 ؛ على بن محمد ( ابناثير ) ، الكامل ، ج 3 ، ص 406 .
( 2 ) . ابوحنيفه احمد بن داود دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 220 به نقل از همان منبع .
( 3 ) . علّامه محمد تقى مجلسى ، بحارالأنوار ، تحقيق محمدباقر محمودى ، ص 147 .