إسماعيل ، عن الفضل بن شاذان جميعا ، عن صفوان ، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج ، عن أبي إبراهيم عليه السّلام قال : سألته عن الرّجل يتزوّج المرأة في عدّتها بجهالة . أهي ممّن لا تحلّ له أبدا ؟ فقال : لا أمّا إذا كان بجهالة فليتزوّجها بعد ما تنقضي عدّتها . و قد يعذر النّاس في الجهالة بما هو أعظم من ذلك . فقلت :
بأيّ الجهالتين يعذر ؟ بجهالته أن يعلم أنّ ذلك محرّم عليه أم بجهالته أنّها في عدّة ؟ فقال : إحدى الجهالتين أهون من الأخرى : الجهالة بأنّ اللّه حرّم ذلك عليه . و ذلك بأنّه لا يقدر على الاحتياط معها . فقلت : فهو في الأخرى معذور ؟
قال : نعم . إذا انقضت عدّتها فهو معذور في أن يتزوّجها . فقلت : فإن كان أحدهما متعمّدا و الآخر يجهل ، فقال : الّذي تعمّد لا يحلّ له أن يرجع إلى صاحبه أبدا .
شرح
شد ؟ ابو ابراهيم گفت : نه ، درصورتىكه از روى جهل و نادانى باشد ، مىتواند بعد از تمام شدن عده با آن خانم ازدواج كند . بهخاطر جهالت و نادانى گاهى مردم را در خطاهاى بزرگتر از اين معذور مىدارند . من گفتم : بهخاطر كدام جهالت معذور است ؟ بهخاطر اينكه نمىداند ازدواج در حال عده حرام است ؟ يا بهخاطر اينكه نمىداند اين خانم در عده است ؟
ابو ابراهيم گفت : اين دو جهالت يكى از ديگرى سبكتر است . مآل هر دو جهالت به اين است كه نمىداند خداوند عزت اين ازدواج را بر او تحريم كرده است ، و كسى كه در حال جهالت باشد نمىتواند احتياط كند . من گفتم :
در جهالت سبكتر كه تحريم را مىداند ولى نمىداند كه اين خانم در عده طلاق و يا در عدهء وفات است معذور خواهد بود ؟ ابو ابراهيم گفت : بلى بعد از آنكه دوران عدهء آن خانم سپرى شد ، معذور است ، و مىتواند با او ازدواج كند . من گفتم : اگر يك نفر از آن دو ، حكم خدا را بداند و آن ديگرى نداند ، چه صورت دارد ؟ ابو ابراهيم گفت : آنكه مىداند ، حق ندارد به ازدواج مجدد اقدام كند .